_بهضربِتیر،چناندستوپایخودگمکرد
کهخواستگـریهکندناگهانتبـسمکرد . . .
_ اول از نمازمون سوال میکنند...
_دوم از عمرمون
_سوم از جوانی مون
[جوانیمونو چیکار کردیم؟
کجا بودیم؟
کل عمرمون رو خلاصه کنیم تو یه کلمه چیه؟
حال و روز نمازمون چه طوره؟
ملتفت هستیم دیگه؟! :)]
هنوز در گوشم میپیچد، خندههای شیرینِ علیِ اصغرِ رباب سَـ... در محمل، با هر تکانِ اشتر، آویزهای کژاوه بر لَقایش، بوسه میزنند و خنده های شیرینش، لبخند بر لب مادر مینشاند!
هنوز آفتاب، گرم میتابد!
هنوز ماه دُر افشان است...
هنوز نرگسان، لبخند میزنند...
خیمهها علم میشوند...
و گهواره گوشه خیمه به انتظار علیِ اصغر'ع چمباتمه میزند...
آنقدر شیرین میخندد... آنقدر دلربا مینگرد، که تا وقتی انبوهِ مژگانِ تاب خوردهاش، بر هم نمیافتند، کسی در گاهواره نمیگذاردش...
کنار گاهواره نشسته، لالایی میخواند برایش و گاهواره را تاب میدهد. چند وقتی میشد که خیمه را عطر گلاب اشکهای علی اصغر'ع فرا گرفته بود.
و خشکیِ لبهایش، تبسم میکردند!
صدایش گرفته. بمیرم برایش، سه روز است که آب ننوشیده. دست و پا نزن مادر به فدایت گاه از هوش میروی و گاه به هوش میآیی...تشنهای... بیتابی... مهتابِ چشمانت کم رمق است. دیگر با چشمانت، نمیخندی برایم؟
تابی دیگر به گاهواره میدهد...
نوزاد را از دستِ خواهر گرفته و در آغوش میکشد و بر چشمانش بوسه میزند...
پدر است، تاب دیدن این حال فرزندش را ندارد...
اباعبداللهع رو به لشکر دشمن می ایستد و میگوید
_ یاقوم! انلمترحمونی،فارحمواهذاالطفل!
در عمقِ طنینصدایش، حزن عجیبی پژواک میشود...
تکانی دیگر به گاهواره میدهد و چشم میبندد
بر فراز دستپدر،چون ماه میدرخشد.
و انبوه مژگانش، بر گونههایش، سایه افکنده. گونه هایش، گلبرگِ یاس را میماند! غنچه لبهایش در طلب آب،
و طنین گریهاش، جان میرباید. چهرهٔ هاشمیاش خیره کننده ست و چشمانِ کوفیان نیز پرطمع. یک آن بود این اتفاق.
تیری رمید و حسد را بر دوش کشید. هوا را شکافت... زمین و زمان را بر هم زد و بر گلویش، بوسه! میخواست بگرید؛ناگهان تبسم کرد. ماه شب چهاردهش، هلال شد. نوگلش پرپر شد. عطر یاس میآمد.
آسمان خون جگر خورد و ابرها در خفا گریستند. دیگر خورشید نمیتابد. دیگر گلهای محمدی، نمیخندند. دیگر نرگسان، زانوی غم بغل میگیرند. دیگر غنچه لبهایش نمیشکفد و چشمانش، نمیخندند. سر بر گاهواره میگذارد. گریه امانش را بریده. دستی بر گاهواره خالی میکشد. عطر یاس میآید. لالایی میخواند برایش.
هنوز طنین خندههای شیرینش به گوش میرسد!
#اپیزودسوم
#خویشتَن