eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
292 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
+هنوز مقابل چشممان است نگاه بی تاب اباعبدالله‌ع.. بی‌ تاب است... بی‌ آنکه علی‌ع را در آغوش کشد... بی‌ آنکه بر جبینش بوسه نهد... قدری برایش راه رفته و بی تاب تر شده... علی اکبر رعنایش، تمامِ امیدش... یلِ رشیدش... میوه دلش... نگاهش،دلتنگ است... چون همان نگاه هایی که وقتی دلتنگ پیامبر میشد، می نشست به تماشای علی‌اش! پسر سر به زیر مقابل پدر ایستاده... پر است از شرم و حیا...قدمی پیش می گذارد... دل او نیز بی تآبِ پدر است! حسین‌ع آغوش می گشاید... هنوز مقابل چشممان است آن آغوش آسمانی...آن تبسمِ محزون... آن گریه وداع...
+هنوز شمیم گل های محمدی را در پیچ و تاب تصوراتمان، حس میکنیم... بر اسب نشسته و سر می چرخاند سوی خیمه‌گاه... گیسوانِ مجعدش در باد می پیچد و انتهای دستار سبزِ هاشمی‌اش، بر شانه اش می افتد... تبسمش، عطر گل های محمدی دارد... عطر یاس های خانه علی‌ع‌ و فاطمه‌س... عطر نرگسانِ بارانزدهٔ در خیمه!
+هنوز طنین محزون اباعبدالله‌ع در صحرای نینوا می پیچد که پشت سر پسر، دستی به محاسن می کشد و رفتنش را اشک می‌ریزد... و از عمق جان میگوید _ خدایا گواه باش! جوانی به نبرد آنان می‌رود که از حیث اخلاق و شمایل و گفتار، شبیه ترین فرد به پیامبر توست... ما هرگاه تشنه دیدار پیامبرت می شدیم! به چهره علی اکبر می نشستیم...
+هنوز زمزمه ها در معرکه می‌پیچد _ پیغمبر رجعت کرده؟ _ یاللعجب... _ لباس‌هایش‌هم همان لباس‌هاست... _ چشمانش همان ابهت را دارد... _ شنیده ای محمد‌ص در جوانی رجعت کرده؟ _ این جوان کیست؟ _ آینهٔ تمام قدِ نبی‌ست! _ یقینا خود اوست! _ یعنی نبی‌هم در سپاه حسین‌ع است؟
+ هنوز رجز علی اکبرِ حسین‌ع در گوشِ بدعهدان، وحشت به جانشان می افکند _ من علی بن حسین بن علی ام! یک بار نام علی را می شنیدند، جامه می دریدند از وحشت... حال دو علی، حسین‌ع را قاب گرفته... آن هم علی‌بن‌ابی‌طالب... حیدرِکرار... فاتحِ‌خیبر... گرد و خاک عقب نشینی شان، هنوز برپاست... و گرد آن روزهای مدینه و کوفه را برایشان تداعی می‌کند... آتش حسد، در دلشان، زبانه می‌کشد.. و‌شمشیر‌ تیز‌ می‌کنند... شاید هم دندان(!)
+هنوز برق شمشیر ها هوا را می‌شکافند... علی است دیگر... یک تنه خیبری را حریف است! یک تنه لشکر کفر را حریف است... چشم می چرخاند، یک صف، زانوانشان سست می شود... شمشیر حمایل می‌کند، گروهی عقب می کشند... قدم از قدم بر می دارد، هاج و واج محمدِثانی را می نگرند... ابرو در هم گره می‌کند، روزگار برای لشکریان، تنگ و تیره می‌شود...
+هنوز عطر گلِ یاس، بر مشام می خورد... هرکه تبرکی از شبه محمدص می برد طره مویی... نخی از دستار...کلاهخودی... گوشه ای از عبا... انگشتری... قطره خونی... عمامه ای... گلِ محمدی حسین‌ع پرپر شده... هنوز عطر یاس را حس می کنیم...
+هنوز طنین اذان و اقامه اش در فضا حاکم است... - الله‌اکبر... الله‌اکبر... اشهد‌ان‌لا‌اله‌الا‌الله.. اشهد‌ان‌محمد‌رسول‌الله اشهد‌ان‌علی‌ولی‌الله _علی اکبرم...پسرم! برخیز و برایم اذان بگو...
+هنوز می شنویم... بر زمین فتادن حسین‌ع را... بر سر پیکر فرزندش...علی اکبرش... بالابلندش... گیسو کمندش... _ ولدی علی!... برخیز و یکبار دیگر مرا پدر صدا بزن....
+هیچگاه، داغش، سرد نمی‌شود...هیچگاه....
+ ببین بذار اینجوری قضیه رو بگم... فکر کن امام زمان بگه امشب حاجت هیچکس برآورده نمیشه... حاضری بری هیئت؟ _ خب چجوری مثلا اگر برم، امام زمان رو میبینم... _ دیدن که داریم همیشه می‌بینیم ولی دیدار با معرفت نه... مثل قبل... فقط میدونی که حاجتت برآورده نمیشه حاضری بری هیئت؟ _ الان فهمیدم که ما ائمه رو می خوایم فقط برا خودمون! ( وَاشکش‌راپنهان‌نمی‌کند) [اندر احوالات ]
ماها روضه رو می‌شنویم! _حضرتِ‌بقیة‌الله، دارن به عینه میبینن...