+ هنوز رجز علی اکبرِ حسینع در گوشِ بدعهدان، وحشت به جانشان می افکند
_ من علی بن حسین بن علی ام!
یک بار نام علی را می شنیدند، جامه می دریدند از وحشت...
حال دو علی، حسینع را قاب گرفته...
آن هم علیبنابیطالب... حیدرِکرار...
فاتحِخیبر...
گرد و خاک عقب نشینی شان، هنوز برپاست...
و گرد آن روزهای مدینه و کوفه را برایشان تداعی میکند...
آتش حسد، در دلشان، زبانه میکشد..
وشمشیر تیز میکنند... شاید هم دندان(!)
+هنوز برق شمشیر ها هوا را میشکافند...
علی است دیگر... یک تنه خیبری را حریف است!
یک تنه لشکر کفر را حریف است...
چشم می چرخاند، یک صف، زانوانشان سست می شود...
شمشیر حمایل میکند، گروهی عقب می کشند...
قدم از قدم بر می دارد، هاج و واج محمدِثانی را می نگرند...
ابرو در هم گره میکند، روزگار برای لشکریان، تنگ و تیره میشود...
+هنوز عطر گلِ یاس، بر مشام می خورد...
هرکه تبرکی از شبه محمدص می برد
طره مویی... نخی از دستار...کلاهخودی... گوشه ای از عبا... انگشتری... قطره خونی... عمامه ای...
گلِ محمدی حسینع پرپر شده...
هنوز عطر یاس را حس می کنیم...
+هنوز طنین اذان و اقامه اش در فضا حاکم است...
- اللهاکبر... اللهاکبر...
اشهدانلاالهالاالله..
اشهدانمحمدرسولالله
اشهدانعلیولیالله
_علی اکبرم...پسرم! برخیز و برایم اذان بگو...
+هنوز می شنویم...
بر زمین فتادن حسینع را...
بر سر پیکر فرزندش...علی اکبرش... بالابلندش... گیسو کمندش...
_ ولدی علی!... برخیز و یکبار دیگر مرا پدر صدا بزن....
+ ببین بذار اینجوری قضیه رو بگم... فکر کن امام زمان بگه امشب حاجت هیچکس برآورده نمیشه... حاضری بری هیئت؟
_ خب چجوری مثلا اگر برم، امام زمان رو میبینم...
_ دیدن که داریم همیشه میبینیم ولی دیدار با معرفت نه... مثل قبل... فقط میدونی که حاجتت برآورده نمیشه حاضری بری هیئت؟
_ الان فهمیدم که ما ائمه رو می خوایم فقط برا خودمون! ( وَاشکشراپنهاننمیکند)
[اندر احوالات ]
ماها روضه رو میشنویم!
_حضرتِبقیةالله،
دارن به عینه میبینن...
#آقاآجرکالله
_ مومن باید زرنگ باشه!
این شبا گریه میکنی،
اشکاتو هدیه کن به آقا!
دیگهخودتببینکهچیهدیهمیگیری!
باشه؟! :')
[اندر احوالات]
_خداوکیلیچجوریدلمونمیادچشماییکه
برایامامحسین،گریهکردهروخرجگناهکنیم؟#باخودمم