•| مَلْجَأ |•
نگاهکنبهزمین، ما رایت الا تن به آسمان بنگر! ما رایت الا سر
+بررویاَبر، چهرهٔهرمآه پآرِهبود...
در سرم می پیچد
_ این دلِ تنگم، عقده ها دارد...
گوییا میلِ کربلا دارد...
و عاشقان، سینه زنان، سربندِ یازهرا را بر جبین می بندند...
قمقمه ها را بر کمر گیرمیدهند
و سوار بر هجدهچرخ، کوله پشتی ها سمتشان پرت می شود...
میزنند به دلِ جاده...
و هم نوا می خوانند
_ این دلِ تنگم، عقده ها دارد...
گوییا میلِ کربلآ دارد...
یکی هم آن میان، به زبانِ آذری،
در مدح عباسِفاطمهس، می خواند:)
و من در سرم می پیچد
_ این دلِ تنگم... عقده ها دارد...
گوییا میلِ کربلا دارد...