eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
292 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
آخرین نگاهش را به چشمان پسرش داد... یاد آخرین صحنه اش فتاد...خم شد و لبخند آسمانی اش بر دست مادر نشست... نگاه از پسر گرفت و برخاست... جلو رفت...محکم و ایتوار... سر میوه دلش را سوی لشکر دشمن پرت کرد...حتی سرش هم دوسه تن از یزیدیان را جان گرفت... ایستاد روبه دشمن رسا و محکم گفت _ در مرام ما نیست چیزی را که در راه خدا داده ایم پس بگیریم... ام‌وهب است... مادر وهب!:)
گفتم +چند‌می‌شود؟ گفت _دوتاسکه‌رایج‌بلاد‌اسلامی... گنگ‌نگاهش‌کردم‌ و‌لبخند‌زد _صلوات‌بفرست‌برو‌برادر!
اگر شما یک صفحه قرآن خواندید یک آیه شما را گرفت و رفت توی مغز و فکرت ، قرآن رو ببندید بعد این آیه را قشنگ توی خودت حل و فصل کن ، مزه مزه کن. چون این آیه ممکنه فهم شما را درباره ی تمام آیات عوض کند!!! [آمیرزااسماعیل‌دولابی]
–من بنابر کدام نظر عمل کنم؟ حسین؏ به اسبش مهمیز زد و در جواب حرّ پرسید: +دلت به کدام میل می‌کند؟به همان عمل کن! – آیا آن‌که تصمیم می‌گیرد،دل است؟ + بسته به آن است که چگونه دلی داشته باشی...
_ یعنی خدا منو می‌بخشه؟‌ لبخند زدم _هی‌توبه‌میکنی؛هی‌می‌بخشه... اول‌شعبان بعد از مناحات شعبانیه دلگیر میشی از خودت میری در خونه خدا نی بخشدت... رجب میشه، بین اعیاد، توبه میکنی می بخشدت... هی عهد میبندی و میشکنی؛ می بخشدت... هی جفا میکنی و دلت میگیره از خودت هی می بخشدت... الان هم محرمشو با حسین‌؏ بهت نشون داده که ببخشدت... که تو روضه حسینِ‌زهرا‌ء‌س‌ گریه کنی و بری دم خونه خدا که ببخشدت... ولی اگه عهدتو وفا نکردی، حق نداری ناامید بشیآاا...اون وقت گناهکاری!! [اندر احوالات]
_خداوند فرمود : "هر چه دیدی هیچی مگو ، من هم هر چه دیدم هیچی نمیگم:)" یعنی تو در مصائب صبور باش و چیزی نگو، منم در خطاهایت چیزی نمیگم:) هرچه درد را آشکارتر کنی ، دوا دیرتر پیدا میشود. با ادب بودی و چیزی نگفتی راه را نشانت میدهد. باید زبانت را کنترل کنی ولو اینکه به تو سخت بگذرد. چون با بیانش مشکلاتت رو چند برابر میکنی. صبور باش راه باز میشود ‌[آمیرزااسماعیل‌دولابی]
سیدی لحظاتمان را خرج اندوه کرده ایم... و دیدگانمان را خرج بکاء این میان توجهی هم از جانب شما نصیب‌مان میشود و فریاد می‌زنیم انتظارتان را... روزی پیش، بر هر برگ دفتر عموم، نام شما را هک کردم... و حال نشسته ام کنج اتاق و نوای انتظارتان را جان می‌سپارم... کاش کمترا‌‌ز پلک‌زدن دیدگان اندوهگینمان؛شوق آمدنتان را جار بزنند... []
سیدی دلتنگی نشسته بر نوک مژگانمان و از پس قطرات باران، انتظارتان را می‌نگرد... []
سیدی... در‌غیبتتان، چشممان شبه نیل و خودمان، خاک کویریم... سیدی...تمام شب جمعه را به امید بیداری با نوای دل‌آرای شما می‌گذرانیم... و جمعه را با کاسه اشک و نرگسان منتظر بدرقه میکنیم... تا سرکوچه، هی میرود هی برمیگرد هی امید دارد... شاید همینک... شاید اینک... شاید الان... شاید این لحظه... شاید دم اذان... شاید بعد‌ا‌ز سلام نماز... واینگونه‌غروب‌های‌جمعه‌مان،بسی‌طولانی است و در‌آخر‌غمگسارانه از خم کوی می گذرد.. []