سیدی...
درغیبتتان، چشممان شبه نیل و
خودمان، خاک کویریم...
سیدی...تمام شب جمعه را به امید بیداری با نوای دلآرای شما میگذرانیم...
و جمعه را با کاسه اشک و نرگسان منتظر بدرقه میکنیم...
تا سرکوچه، هی میرود هی برمیگرد
هی امید دارد...
شاید همینک...
شاید اینک...
شاید الان...
شاید این لحظه...
شاید دم اذان...
شاید بعداز سلام نماز...
واینگونهغروبهایجمعهمان،بسیطولانی است
و درآخرغمگسارانه از خم کوی می گذرد..
[#سیدی]
اباعبدالله؏:
_پروردگارا؛
آنکھتورانیافت، چھیافت ؟
وآنکِھتورایافت، چھازدستداد ؟
_با تُنگهای بلوری مهربانتر باشید.
اصحاب نگرفتند.
ادامه داد:
_زنان را میگویم!
[حضرتنبیﷺ]
•| مَلْجَأ |•
میام دست بکشم به چشمم ولی وسط راه متوقف میشه و میرم تو بهت حس آشنای اون شب تو پادگان شهید زین الدین
یقینا...قطعا...اساسا...
دلمانبهگوشهاینمزارنخکششدهاست:)
گفت
_دلار شده ۲۵ :/
تک خنده ای کردم
_هنوز نودونهه که تا هزاااارررروچهاااارصددد1:
روزی میرسه که محتاجِ تنها یکثانیهای...
که فقط بگی
+استغفراللهربیواتوبالیه...
روزی میرسه که فرصت بستن چشماتو نداری و اجل فرامیرسه...
اون وقت تویی و کوله بار گناهِ بدون استغفار...
میگفت
_ پیرمیشم توبه میکنم بزار جوونیمو بکنم...
خندیدم
+اولا اون دنیا از سه چیز سوال میشه: نمازت...عمرت...جوونیت...
ثانیا...پیری انقدر تدریجیه که نمیفهمی کی اینهمه چبن افتاده رو صورتت...کی دیگه قوای جوونیت رو از دست دادی...
عمر هدر رفته رو چجوری میخوای برگردونی...اصلا بذار یه چیزی بگم...
تو اگر دقیقا میدونی مرگت چه زمانیه، برو جوونیتو تباه کن :) میدونی؟
متفکر اخم کرد
_ نه...
+ یه روزی میرسه که می بینیم کوله بارمون خالیه و یک عر رو تباه کردیم...
[اندر احوالات]
یه روزی میرسه که فقط یک روز از خدا میخوایم...که فقط یه روز فرصت بده من برم حلالیت هامو بطلبم...
اون وقت ملاییک میگن تو فلانقدر روز فرصت داشتی ولی کاری نکردی...
اصلا چرا غیبت؟
چرا دروغ؟
چرا تهمت؟
وقتی میدونیم نتیجهش میشه همین!
ته تهش میشه این دیگه...
میگه
_ چه اشکالی داره میرم غیبت میکنم بعدش حلالیت میطلبم دیگه...
خندید
+ اولا...غیبت که میکنی یعنی داری گوشت برادر مرده ت رو میخوری...گناه کبیره ست...روح و روانتو پای غیبت به بند میکشی...شاید دو دیقه خوش باشی بخندی برای چیزهای لهو و بیهوده...ولی خودکار برداشتی داری روحت رو خطخطی میکنی...
دوما...از کجا معلوم که اون شخص از ته دل حلالت کنه...
با احتمالات زندگی نکن عزیزمن!
اصلا بزار یه چیزی بگم
تو اگر دقیقا میدونی زمان مرگت چه زمانیه، برو غیبت کن. برو زندگی و روحت رو تباه کن:) میدونی؟
متفکر اخم کرد
_ نه...
+ یه روزی میرسه که هر چی داریم و نداریم رو میدیم به اونایی که غیبتشونو کردیم تا حلالمون کنند فقط...
بعد نگاه میکنیم میبینیم ای دل غافل... ته کوله بارمون هیچی نمونده و اینهمه گناه...
[اندر احوالات]