هروقت نماز صُبحش قضا میشُد؛
میگفت که
_با شرمندگی و خجالت دو رکعت قضایِ صبح به جا میآورم قربة الیالعشق...
+ما چیکار میکنیم!؟ :)
_خداوندا...
ای واپـسین قرارگاه خواسته ها
وَ ای آنکه نزد اوست؛ راه رسیدن به دَرخواستها
[دعای سیزدهم صحیفه سجادیه]
میای دوباره بریم؟...
بعدش هم میربم کوچه پس کوچه های کوفه...
از اونور هم تو بین الحرمین خیمه میزنیم...
بعد یهو به خودمون بیایم ببینیم کنار ضریح حضرت زینبښ ایستاده اشک میریزیم...