•| مَلْجَأ |•
شب... تو مسیر... نوحه... بارون... دراندیشهکربلا
زمان:
حجم:
50.7K
صدای تقتقِ بارونهآ:)
همیشه حرکت ابر ها برام یکی از عجیب ترین و جالب ترین تصاویریه که میبینم...
مثلا تصور کن ماه رو تو هاله ابر... آروم آروم ابرا میرن کنار و ماه بیشتر می درخشه...
حرکت ابراست که نگاهمو جذب میکنه...
#بی_عنوان
•| مَلْجَأ |•
_پلو لوبیاهاشونو یادته؟ +تو اون ظرفای یه بارمصرف مستطیلی؟ _با قاشق های فلزی. [اندر احوالات]
_کوله به جای بالشت:)
+گرم بود پتو نگرفتیم بعدش از سرما چادرامونو پیچیده بودیم دورمون
+آخ یادته؟! :)
[اندر احوالات]
ریگی از دشتِ گُلان کم بشود، باکی نیست...
گرچه در هجرِ شما در تنِ او جانی نیست
#همینالآننوشت:)
#خویشتَن
گفت
_ مدت موندنمون تو حجره تموم شده...
باید بریم...
یه لیوان آب نوشید و خوابید
گفتند
_ شنیدی؟
_آره
_ باید بریم.. آخه کجا؟
_ مگه پیش امام رضا ع نیستی؟
_ آره
_ تو خیابونم بودی بخواب...
فردا برای هرکدومشون تو یه مدرسه یه حجره جور شد...
پ. ن:مشکلات میاند که برن... خم به ابرو نیار... توکل کن بر خدا از ائمه مدد بجو...
#او تعریف میکرد
بالبخند دستی به سرش کشید و بلند شد که بره ، دید گوشه عباش زیر دست همون پسرکوچولوی شیش ماههست که با لخند داشت با گوشه عبا بازی میکرد...
دلش نیومد از دستش جدا کنه
عبا رو از دوشش گرفت و همونجا گذاشت و رفت...
[#او... ]
_و از خيرخواهى دريغ نورزيد...
و جانش را در راه تو بذل كرد...
تا بندگانت را از جهالت و سرگردانى گمراهى برهاند...
درحالی كه بر عليه او به كمك هم برخاستند كساني كه دنيا مغرورشان كرد!!
[زیارت اربعین]