eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
291 دنبال‌کننده
956 عکس
127 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
گفت _ مدت موندنمون تو حجره تموم شده... باید بریم... یه لیوان آب نوشید و خوابید گفتند _ شنیدی؟ _آره _ باید بریم.. آخه کجا؟ _ مگه پیش امام رضا‌ ع نیستی؟ _ آره _ تو خیابونم بودی بخواب... فردا برای هرکدومشون تو یه مدرسه یه حجره جور شد... پ. ن:مشکلات میاند که برن... خم به ابرو نیار... توکل کن بر خدا از ائمه مدد بجو... تعریف می‌کرد
اگر راه باز بود... من حاضر بودم تموم زندگیمو بفروشم با دلار سی هزارتومنی هم که شده برم... ... قضیه همون لیاقته خدا؟ 😭
با‌لبخند دستی به سرش کشید و بلند شد که بره ، دید گوشه عباش زیر دست همون پسرکوچولوی شیش ماهه‌ست که با لخند داشت با گوشه عبا بازی می‌کرد... دلش نیومد از دستش جدا کنه عبا رو از دوشش گرفت و همونجا گذاشت و رفت... [... ]
_و از خيرخواهى دريغ نورزيد... و جانش را در راه تو بذل كرد... تا بندگانت را از جهالت و سرگردانى گمراهى برهاند... درحالی كه بر عليه او به كمك هم برخاستند كساني كه دنيا مغرورشان كرد!! [زیارت اربعین]
_و پناهگاه مردم مؤمنى... و گواهى می دهم كه پيشواى نيكوكار... با تقوا... راضى به مقدرات حق... پاكيزه... هدايت كننده... و هدايت شده اى... و گواهى می دهم كه امامان از فرزندانت... اصل تقوا... و نشانه هاى هدايت... و دستگيره محكم... و حجّت بر اهل دنيا هستند... [زیارت اربعین]
_سلام بر حسين مظلوم شهيد... سلام بر آن دچار گرفتاري ها و كشته اشك ها... [زیارت اربعین]
رفقا... امسال یه مردی نائب‌الزیارة همه ماست:')
_ حاج آقا ما نماز نمی‌خونیم ولی خدا رو خیلی دوست داریم. _ چقدر خوب... شما که انقدر خدا رو دوست دارید دعا کنید ماهم خدا رو خیلی دوست داشته باشیم و همونقدر که دوسش داریم و اونطور که خدا دوست داره عبادتش کنیم... نماز بخونیم:) به همین منوال چند سوال دیگه پرسیدن و با لبخند و سیاست جوابشونو داد در آخر بند کوله‌ش رو روی شونه جابه جاکرد و گفت _ حاج آقا ببخشیدا می‌خواستیم یکم شوخی کنیم ولی ندونستیم چه جوری از پسِ شما بربیایم... لبخند زد و دست روی شونه ش زد _ برو جوون...برو [... ]
بیچاره کرده یوسفان را وصفِ‌روی تو ماهِ بنی هاشم تو خیلی مشتری داری...
با دیدن رویت رقیه خنده بر لب داشت میگفت با خود چه عموی دلبری داری...