گمان کردم برای بازدید از فروشگاه سپاه آمده،
چرخی زد...
برخی قیمتها را پرسید...
رفت....
چند روز بعد فهمیدم آمده بوده برنج بخرد؛ پول کافی نداشته.
فرمانده ارشد جنوبشرق کشور!
فرمانده سپاه منطقه شش!
فرمانده قرارگاه قدس!
و فرمانده لشکر ثارالله بود!
#حاجقآسِم
اصلاحطلب:
+کجا رو بزنیم؟
_ببین رهبری این هفته از کجا دفاع کرده...
اصولگرا:
+کجا رو بزنیم؟
_ببین این هفته رهبری کجا رو زده ... دنبال رهبری برو. (زیر چشمی هم نگاه کن که اونجا خودت نباشی... که اگه بودی سکوت کن)
انقلابی:
+کجا رو بزنیم؟
_ببین کجا قراره انقلاب رو بزنه... هدف اونجاست. نذار تو کارزار نوبت به امام برسه...
[حمیدرضا مقصودی]
•| مَلْجَأ |•
_شده تا حالا آرامش نداشته باشی؟ +تا آرامشو تو چی ببینی _بهتره بگی بی قراری رو تو چی میبینی! +همون!!
_همه چیز این دنیا فانیه...
ابرو بالا انداخت و مچگیرانه مثلا گفت
_ یعنی تارکالدنیا بشیم دیگه نه؟
لبخند زد
_ نه...اتفافا خدا اینهمه نعمت رنگارنگ داده برای ما...برای بندههاش...تا استفاده کنیم
تعجب کرد
_ پس منظورت چیه؟
+ باید دلبسته نباشیم...فقط یه نوع تعلق خاطر هست که اونم مخصوص خداست...استفاده کن از نعمتایی که الله سخاوتمندانه پیش کِشِت کرده ولی دل نبند؛ که یه روزی تموم میشه...اتفاقا همین دل نبستنه قاب عکس صبر و استقامت و آرامش رو بر دلت محکم میکنه تا هیچ وقت نیفته و نشکنه...اینکه اعتقاد داشته باشیم همه رو خدا داده و خودش هم میگیره...اینکه فقط دلبسته خدا باشیم...یعنی بندهمن...تو برای منی...حواست رو به من جمع کن...
نگاهش مستفهم بود...گویی هنوز جا نیفتاده بود برایش...
لبخند زد و ادانه داد
_ گولِ نعمت را مخور...مشغولِ صاحبخانه باش...
و رفت...من هم نشسته بودم جوار و پنجره لحظاتم را قلم میزدم...
[اندر احوالات]
سیدی...
لخظات را زیر و رو می کنیم تا دمی شما را در گفتارمان...در کردارمان یافت کنیم...
سال ها می نشینیم گوشه اتاق و کلاف سردرگم زندگی مان را زیر و رو میکنیم اما دریغ...
سیدی...دلمان خون گشته از دست خودمان...شما چه می کشید از دست ما؟
سیدی...آقا...روحیفداک...تصدقتان شوم...بگذارید فقط صدایتان بزنم...
بگذارید این لحظات را به یادگار ثبت کنم...
آقا...سیدی...سیدی
[#سیدی]
سیدی...
چون ماهی دور از آب دهان باز و بسته میکنیم...
بماند که هوایی نیست در جهانی که چشم ها ارزانی غیر شده اند و لایق یار نیستند...
اما واژه ها در گلویمان بغض شده...پیچک زده و ریشهاش تا قلبمان دویده و شکوفه هایش بر نوک مژگانمان آویخته...
و تکلم قاصر است از ادای حرفی دیگر...
سیدی...سیـ.....
[#سیدی]
سیدی...
سیدی....
عمریست منتظر شماییم...
و شما منتظر سیصدوسیزده نفر...
سیدی... مارا ببخشید...ما خودمان از خودمان دلگیریم...شما ما را ببخشید...سیدی...جان از تنمان میرهد وقتی به جمعه های غریب می اندیشیم...
سیدی...عهد هایمان به موعد نرسیده
میشکند...سیدی رنگ ندبه هارا از یاد برده ابم...کمیل ها را خواب رفته ایم...
سیدی...
اما ما جان می دهیم آن هنگام که با وجود اینهمه جفا دعایمان می کنید...
یا ابا...سیدی....بگذارید فقط اشک بریزم...
آقا...یابن یاسین...یابن طاها...یابن احمد...یابن حیدر...یابن نور.....
[#سیدی]
پدر می گفت
_ ناراحت نباشی قیزیم!
ما یک دلخوشی عظیم داریم که تمام عمر باید شاکر معبود باشیم...
پرسشی نگاهش کردم گفت
_ شیعه مولاعلی؏ بودن:)
[اندر احوالات]
_نحن کهف لمن اِلتجا الینا :)
ما پناهگاهیم برای هرکس
که به ما پناه آورد...
[امام حسنِ عسکری؏]
رهبر انقلاباسلامی:
_آمریکا دچار بحران است؛ بحران اقتصادی، بینالمللی، سیاسی، اخلاقی؛ این آمریکا میخواهد به چه کسی کمک بکند؟ این آمریکا میخواهد دیگران را بمکد و بکَند تا خودش را ترمیم بکند.
۹۵/۸/۱۲
#سیدنا