eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
293 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
روحانی: "از مردم حلالیت می‌طلبم!" آه از جملاتی که بوی فرض ساده لوحی می‌دهد. و وای بر کسانی که حرف هایشان در لفظ باقی می‌ماند! و خدا می‌ستاند روزی حق مردم را! همان خدا که به نامش سوگند یاد کرده بود(!)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•| مَلْجَأ |•
. . . من درد مشترک را هر روز در ساعت یک و بیست دقیقه بامداد می‌بینم، وقتی که یاد شما زینت‌بخش گردان رسانه می‌شود. وقتی که عطر سیب سرخ و یاس های دلخون، در هوا منتشر می‌شود [ ڪتاب عین ]
دغدغه های فرهنگی شبیه دغدغه درمیدان جنگ است و به معنای رها کردن سنگر ، عقب نشینی و نا امید شدن نیست.
+ راهیان نور و بارون های شدید جنوب _رعد و برق هایی که آسمون رو سفید می‌کرد و یه دقیقه بعد صداش می‌رسید :] + فلافل های پنج قرصه و سس تند _ گریه کردنای کنج خلوت زیر درخت پادگان دور از هیاهو. + سر رو سنگ مزار شهید گمنام گذاشتن _ معبر های پیچ در پیچ فتح‌المبین + شلمچه بارونی _ آهنگ خداحافظ رفیق + قایق نامتعادل تو پادگان شهید زین‌الدین _ لبخند های دسته جمعی. + اذان صبح و چشم های پف کرده و وضو گرفتن تو هوای سرد.
_ دعای عهد گوش دادن از باند های حیاط پادگان تو گرگ و میش هوا. + غرفه های کتاب و پیکسل خریدن ها _ فشنگ اهدایی راوی که از جنگ به جا مونده. + بستنی های محلی خوزستان _ دل کندن از شلمچه و چشم های بارونی. + شب تو اتوبوس و مداحی مجتبی رمضانی _ سنگ های سفید روی کوه ها که نوشته انقلابی می‌مانیم! + چفیهه های خیس. _ صدای گریه تو فضای تاریک معراج شهدا. + یادت باشد های نشان از عهد و قرار های دسته جمعی. _ قدم زدن بین درخت های پادگان + تخت های دو طبقه و بی حفاظ _ تابلوی خطر انفجار مین!
او مرتباََ چشم خود را پاک می کرد، چون ما با مواد شیمیایی به آن‌ها آسیب زدیم. اما چشمان او برای هر شهید عراقی اشک می ریخت. دست راست وی به دلیل جنگ ناعادلانه ما علیه ایران معلول بود و او برای گرفتن دست ما و کمک به ما آن‌ را به سوی ما دراز کرد‌. سینه عزیز او نیز تحت تاثیر سوختگی های قدیمی جنگ ما قرار گرفت و او ما را به سینه در آغوش گرفت. ترجمه یادداشت یک شهروند عراقی پ.ن: ایران والعراق؛ لایمکن الفراق.
هرطور باشی زندگی‌ما همانطور است ابرو‌ گرھ کردی، گره افتاده در کارم؟ ؏:)
منادی الهی فریاد می‌ڪشد : «أین الرجبیون؟»
و رغائب نام دیگر شماست یَابن‌یٰس :')
ابری بود هوا. گفتم: «خورشید نیست. مه گرفته همه جا را» لبخند زد:« وجود مـه حمل بر فقدان خورشید نیست.» خندیدم: «حالا همان!» و او گفت: «هرچند ابرها حجاب خورشید اند، اما خورشید نور بخشیده به آنان. که اگر نبود، این ابر ها با ابر های آسمان شب چه توفیری داشتند؟» به فکر فرو رفتم. حتی پرده حجاب هم وجودش را فریاد می‌زند. بی وفا چرا گشتی، ای انسان؟ :) اللھم عجل لولیک الفرج . . . [اندر احوالات]