+ چکار کنم؟! برای نماز صبح نمیتوانم بیدار شوم. دستورالعملی داریم؟!
_بله؛ آیه آخر سوره کهف را قبل از خواب بخوانید و در دل نیت صادقانه بر یک ساعت خاص مثلاً ۵ صبح کنید! شما رو بیدار میکنندـ
پ.ن: دست خود شماست که بلند شید یا دوباره چشما رو ببندید و بخوابید! ولی این آیه سر وقت خودش چشمای شما رو بیدار میکنه به شرط خلوص و صدق نیت
@sadriion_ir
هدایت شده از الفلاممیم
وقتی مهدی _علیهالسلام_ وارد کوفه میشود، بر فراز منبر قرار میگیرد و سخن آغاز میکند، در حالی که مردم از شدت شوقِ دیدارش آنچنان میگریند که از شدت گریه نمیفهمند امام چه میفرماید.
|امامباقر_علیهالسلام_|
هم قد گلوله توپ بود.
گفتم : «چه جوری اومدی اینجا؟»
گفت : «با التماس!»
گفتم : «چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری؟»
گفت : «با التماس !»
به شوخی گفتم : «میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟»
لبخندی زد و گفت : «با التماس !»
تکه های بدنش را که جمع میکردم فهمیدم چقدر التماس کرده است
[شهید مرحمت بالازاده]
قبل آنکه مهمانی عزیز از در وارد شود هنوز وارد نشده به احترامش میایستیم. چه بر سر انسان آورده این نفس که برای صاحبمان برنمیخیزیم تا بیاید...
#ادمینیاطوری
_ یعنی میشه شهید شیم؟
_ انشاءالله
_ دعای همیشگیمه.
_ ولی من دعام اینه. خدایا یاری میجویم از تو تا هرجایی که میتونم موثر باشم، اونجا بجنگم. و اگر شهادتم موثر بود، هرچی خودت صلاح میدنی:)
_(سکوت متامل)
_ بحث موثر بودنه! شهید شدن به هر قیمتی یعنی خدایا فقط من به سعات برسم. ولی شهدا رسمشون تاثیرگذاری بود. اینه که خدا با شهادت، یه دنیایی رو متوجه راه و آرمانشون کرد.
[اندر احوالات]
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچی دیگه:))))
همین!
-منزلشهیدبهشتی✨
#خونهرویاها
+ خوش به حال دانشجویان خط امام تو دهه انقلاب. نوجوونیشون تو اعلامیه ها بوده جوونیشون تو انقلاب یکم جلوتر هم تو جبهه و شهادت اون وقت الآن تا یکی میگه جنگ نرم و فلان همه به سخره میگیرنش؛ چون انقدر تو مدارس موضوع تحقیق گیر نیاوردند و گفتند برید یه تحقیق اجمالی بیارید از جنگ نرم، همه فقط برا نمره شناختنش نه ریشه ای. نه از سر دلسوزی. ته از سر مسئولیت
_آره؛ الان من وسط جنگم تیرم خوردم
که البته تقصیر خودم بوده خودم رفتم جلوی گلوله، بیخود و بیجهت. انقلابو تو مدارس نمادین نشون دادن نه خود واقعیش رو
+ هممون یه نارنجک بدون ضامن دستمونه الآن و همین لحظه. به ما گفتن تا انگشتت رو ضامنش باشه در امانی. ولی یه لحظه یه وسوسه باعث میشه انگشت برداشته بشه و تمام. و من میترسم از این نارنجک.
[اندر احوالات]
_ فکر کردی رمز موفقیت شهدا چی بوده؟
+ اینکه یه نفر بودن و یه گردان رو آسمونی کردند.
_ تک خوری نکردند.....
[اندر احوالات]
_ تا کجا باید تو قهقرا برم تا بیان؟
+شاید اینم به امتحانه؛ تا خودمون پاشیم، سرزانوهامون رو بتکونیم و بدوییم سمتشون تمنا کنیم که تو این روزای سخت دستمون رو بگیرند.
_ ولی اون رفته، یعنی من راهیش کردم. خودم از خودم دورش کردم. پارسال حسش میکردم، خوابش رو میدیدم.
+ نرفته! یکم دور تر وایساده نگات میکنه تا تو بری سمتش. شهدا رفیق که میشند، رفیق نیمه راه نمیشند. تا تهش میاند.
_ از کجا فهمیدی؟دقیقا یه همچین حسی دارم.
+ می دونستی امشب که این حرفا رو زدیم، رزقمون بوده؟ اتفاقی نیست اینا. و شروع کننده این بحث معنوی تو بودی.
[اندر احوالات]