نوشتم:
+ یه روزی میشینیم در جوار هم با خاطرات این روزامون یه شال گردن می بافیم. به نظرت چه رنگیه؟
نوشت:
_ من دوست دارم رنگ آسمون پر ستاره
باشه. با رگه هایی از ارغوانی و زمینه
لاجوردی، که به هر لباسی بیاد! به اون پالتو یشمی که قراره بپوشیم و
از دروازه های انقلاب ها بگذریم هم بیاد.
اینجور در نظر بگیر که این شال گردن،
مصداقِ یه حال خوش و نسیمِ صبحگاهی باشه، باد صبا باشه که به همه ی غصه هامون میاد هیچ، تازه ازشون بزرگتر هم هست. مواقعی که دل چرکین می شیم، به گردن بندازیم و همه جا پر بشه از شاپرک هایِ دلخوشی ! شال گردنی که به دو عیون الاسود، به شدت می یاد.
نوشتم:
+به شدت میاد. به هوای سورمه ایِ مایل به بنفشِ اندکی پیش از اذان صبح، که چادر شیری با گل های ریز سورمه ای به سر میکشیم و فاصله تا مسجد جامع خرمشهر رو قدم بر میداریم هم میاد.
به لباس های خاکی بلندمون هم میاد وقتی وسط جنگ، تو سنگر تدارکات پشت جبهه، آذوقه ها رو می چینیم تو کارتون ها و گاهی با یک سینی چای چادر زیر بغل میزنیم و دور تادور حسینیه رو تعارف میکنیم. به همون اورکت یشمی رنگمون هم میاد وقتی زیر نخل هایی که کبوترای دلسوخته طوافشون میکنند، میشینیم و با سنگ گردوی سبز میشکنیم و نوک انگشتامون انگار حنای سیاه زده میشه.
بعد به هم نگاه میکنیم و چادر روی صورت میکشیم و آروم میخندیم.
نوشت:
_ توی همون تنگناها که شربت انبه تویِ کُلمنِ آبی رنگ آماده می کنیم برای قوتِ مدافعانِ حریم، دل می بازیم به مناجات امیرالمومنین که از مناره های کوچه پس کوچه های خاکی پخش می شه. لیوانِ استیل از دستم می افته و ریشه ی نخل ها، پایکوبی می کنن. تُن های ماهی و لوبیا رو توی جعبه می زاریم و دلمون سوسو می کنه برای روپوشِ سفید و بخیه کردن سَرهایِ نترس... و صدای حاج مجیدی که وسطِ مغز آفتاب، به گوش و مغزِ سربازا اِکو می شه«خیال وِرتون نِداره اینجا کَشکه آ،.نه. باید بِطِلِبه که بیاین، باید بیارِتون تا ببینین، باید ببینین، تا روحتون زخم بشه، باید روحتون زخم بشه تا بدونین فرق تو چیه، وقتی فرقِ فهمیدین، او موقِع جسمتون پرواز می کنه . . .» و اشک هایی که پرواز ها فریاد می زدن ! این کوچه پس کوچه ها، چادر های خاکی و سربند های خونی، بسیارها دیدن. بسیار ها...
نوشتم:
+ این کوچه پس کوچه ها، چادر های خاکی و سربند های خونین، بسیار ها دیدن. بسیارها...
[اندر احوالات]
منوتارا
+ شستن ظرف های سحری تو مسجد :)
+ نماز های مستحبی دسته جمعی
+ تا سحر بیدار موندن تو تاریکی
+ با صوت دعای عهد خوندن دسته جمعی
+ دو پتو جا گرفتن و تنهش نیم متر برای خودت موندن
+ نمکدون های گل گلی مسجد
+ روز دوم و شهید گمنام آوردن تو مسجد
#اعتکاف
پارسال از راهیان نور که برگشتیم گفتیم
_ همین جمع، اعتکاف، مسجد جمکران:)
از اون روز به بعد درس عبرت شد که همیشه بگیم انشاءالله
بشتاب بشتاب!
که خداوند بخشنده ای مهربان و سروری دوست دار و علاقه مند است. بخشایشگری نیکوکار، دوستی نزدیک و نزدیکی است که اجابت میکند.
و مژده ای عاقل و با معرفت و صاحب نظر و اختیار که راه رونده به سوی او نزدیک است.
او خود را از خلق خود نمی پوشاند مگر این که آرزوهای مردم، خداوند را از آنان بپوشاند بنابراین آرزو ها و خواهش های نفسانی را رها کن که او دارای بزرگی، زیبایی، نیکی و بخشش است و به سوی او بشتاب که دوستی نزدیک و نزدیکی است که اجابت میکند.
عقل و دل را بیدار کرده انکار و دشمنی را ترک نما و به طرف آن آقای بخشنده حرکت کن همان پروردگار بندگان و جهانیان که حاضر و آشکار است.
و ای نفس!
بدان که میتوانی نزدیکی و رضایت او را در مدت یک روز بلکه در یک ساعت و یک لحظه به دست آوری به شرط اینکه بداند نیت تو در ترک غیر خدا و قصد دیدار او صادقانه و پاک است زیرا او حاضر است نه غائب. رو آورنده است نه رو گردان و مشتاق است نه غیر آن.
آیا فرمایش خداوند به حضرت عیسی -علیه السلام- را نشنیده ای که به آن حضرت فرمود: «چه قدر چشم بدوزم و با بهترین شکل بندگانم را بخوانم ولی آنها به طرف من نیایند!»
آیا این حدیث قدسی را نشنیده ای که خداوند فرمود: «اگر کسانی که به من پشت کردند، می دانستند که چگونه در انتظار آنان هستم و چه اشتیاقی به بازگشت آنان دارم، از شوق من می مردند و اعضای بدن آنها از هم جدا می شد.»
نیز روایت شده است که خداوند متعال می فرماید: «بنده من؛ قسم به حق تو بر من که من تو را دوست دارم قسم به حق تو بر من تو نیز مرا دوست بدار»
آه از تاسف و افسوس و آه و زیان و آه از نابودی و آه از بلا که امر خدا را اطاعت نمودم در حق خود ستم کرده و وعده های خدا را مسخره کردم [زمر۵۶]
و اگر چنین همتی نداری با تلاش و کوشش و با نرمی و مدارای با نفس و سخت نگرفتن به خود از ضایع شدن و بیهوده گذشتن اوقات جلوگیری کن تا بدین ترتیب به انجام خیرات عادت کنی؛ زیرا خیر عادت است.
و از شر پرهیز که پرهیز از آن عبادت است.
و مبادا که همیشه در غفلت از خداوند به سر بری که در این صورت از حیوانات و پست ترین مردم پست تر خواهی بود.
المراقبـٰات
وای بر مغزهای سست و تقلیدکار که اصالتشان را فدای جوّ کرده و چشم می پوشند تامل را. و وای بر نطقی که ناطق نیست، صرفا اشاعهِ تفکراتِ جوّ دهندۀ مترسکانِ رسانه است. و آه از کسانی که تامّل ندارند!
#یکڪلام