یک روز دشمن بمباران کرد ملت ها را.
خانهها مخروبه شد و غیرت،زانویغم
بغلگرفت.ناگاهشما پابه عرصه نهادید.
وطنینِقدمهایتان پناهی شــــد برای
مظلومانشمعیدرخانههاروشنکردید
ونوارڪاست«ڪربلاڪربلا ما داریم
میآییم»رادرضبطصوتخاکخورده
خانه ها نهادید.
پنجرۀخاڪگرفته راگشودیـدوآمـاج
هارانشانه رفتیدُقرائت کردید:«فضل
الله المجاهدین.»و ازطنینِڪلامتان،
آفتابگردانهاسربرآوردندُامینالدوله
ها پیــچڪ زدند بر دیوار پنــــجره.
شما قوای تحلیل رفته را بازگرداندید.
شماقوتیهستیدبرایملتها در مبارزه
با ظلم، تاخود را بشناسند، بایستند،و
برزمند؛ تا آنان باشند قهرمان مبــارزه
با ظلم! و ڪـسی هست ڪــــه نداند،
قهرمـــــانِ قهرمانان، شـــــما هستید؟
شما که جهادتان بر محوریت عاشورا
است.شما ڪه راھِقدسرااز کربوبلا
گذراندید. شما ڪه نهـضت عاشورا و
قیامِحسینی را یادآور ملت ها شدید!
شما؛ شمـعی ڪـه چهل سـال در رآھِ
عشق ایســـتاد و سوخــت تا روشنای
راهــــــــــمــــــــان بــــــــــــاشـــــــد.
زمان: فروردین ۱۳۱۲ _ ذی القعده ۱۳۵۱
مکان: لبنان، بیروت.
مخاطب: ثقفی، خدیجه.
تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. حالِمن با هر شدتی باشد میگذرد ولی بحمدالله تا کنون هرچه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.
[ صحیفه امام| ج۱ | ص۲ ]
شهید همت سوار بر موتور -نه سوار بر بنز ضدگلوله- به صورت ناشناس به شهادت رسید و تا ساعتها کسی نمیدانست او همت است.
پ.ن: حاجقآسم میگوید از همرزمش
شڪستهـ پر به وصٰالت دویدم و نرسیدم
زدند سَنگ دویدم، زدند و من نرسیدم ...
#خویشتَن