eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
292 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ♡گالری ایوانا♡
حاج‌آقا‌عالی‌میگن: برخی‌عبادتشان‌هم‌دنیایی‌ا‌ست؛ وبرخی‌کارهای‌دنیایی‌شان‌هم خدایی‌ست..! @Talabe_akas
هزاران ایده و اندک اراده
قدیمیا می‌گفتن یک سر و هزاران سودا ؟
کاش می‌شد لحظه هایی که مشغول انجام کارهای مورد علاقه و مفیدمم، نه تشنم می‌شد نه گشنم می‌شد نه خوابم می‌گرفت -_______- اون لحظه اگه نشه دیگه بعدش به سختی میشه
خدایا از خوابِ زیاد و بی حوصلگی پناه می‌برم به عبادت مخلصانه خودت :)
می‌گفت : _ کسی که دغدغه داشته باشه، تا افتادن پهنه افتاب وسط اتاق ، نمی‌خوابه. آفتاب نزده پا میشه میره دنبال دغدغه هاش . [اندر احوالات]
@Maddahionlin1_55654438.mp3
زمان: حجم: 5.6M
رفیقِ نیمه راه من خداحافظ:) اگه بگم با گوش دادنش یاد راهیانِ نور افتادم میگی ''چه ربطی داره؟'' ؟ پ.ن : بماند به یادگار از احوالاتِ سورمه ای با رگه های خطوطِ فرضیِ سرورها و بخارِ چایِ لیپتون و میزِ فلزی و دکمه های کیبرد و اوراقِ سرگردان . . .
اون روز یه تصویر از حضور حاج قاسم تو اردوی راهیان نور رو فرستاده بودم تو گروه رفقا. یکیشون گفت زیاده خواهیه ولی کاش با ما هم میومد . . . گفتم چه اشکالی داره بیا فکر کنیم با ما هم اومده بود. هم‌زمان که داشتم به یه تصوری فکر می‌کردم، یکی از بچها دقیقا همین تصور رو نوشت. دارم فکر می‌کنم که این حس آشنا از کجا نشات گرفته . . . می گفت : تو فضای اتوبوس که نور های کوچیک بالای هر صندلی روشنه و تصویر صندلی های این طرف منعکس میشه رو پنجره اون سمت، من که وایسادم و دارم از پنجره شب رو نگاه می کنم یه لحظه برگردم و انعکاس تصویر نیمرخ حاج قاسم رو ببینم که رو صندلی نشسته . . .
وقتی بین کانالا می‌چرخی و دستت می‌خوره به یه صوت و تا به خودت بیای دانلود شده و صدای مداحیِ حزن انگیزی میپیچه تو گوشِت، اتفاقی نیست. رزقه ! خب؟
چرا دلم تنگ شد برای شب های ماه رمضونِ پارسال و اون کانالی که خیلی وقته گمش کردم و 'صباحااتنفس‌بحب‌الحسین'هاش هنوز لبخند به لبم میاره ؟
یا مثلا اون کانالِ قدیمی که از افطار تا سحر با اعضا حرف از کربلا و هیئت می‌زدند و چه روضه ها که خونده نشد چه اشک ها که نریخت و دقیقا این کانال هم گمش کردم.
یه اخلاقِ خوبی که داشت این بود که تو بحران ها خودشو نمی‌باخت. چون خودشو بنده خدایی می‌دید که از رگِ گردن به او نزدیک تره و عهد کرده پیروزی مومنان با اوست ! یا یه دلیل دیگه که داشت این بود که به این فکر می‌کرد ، که تو مقطع زمانی بعدی، این بحران تبدیل به یه خاطره میشه . . . پس نباید وقتی ازش یاد می‌کنه اندوهگین بشه. در واقع نباید الآن خودشو ببازه !