فرق است بینِ
به بهای جان به کربلا رفتن
و
به بهانه جان به کربلا رفتن
#خویشتَن
هدایت شده از |حَرفِ حَق|
•°
"ڪانهُ فَلقة القَمر . ."
مسیرِ تاختن اسبش را با چشم دنبال میکردند
شمشیرش را که در بالای سر میچرخاند
تلاقیِ خطِ بُرَنده ی شمشیر
با نور افتاب ، از او تصویری بهشتی میساخت
کسی چشمِ شورش را به او دوخته ،
موی ریش زیر لبش را جوید
و گفت :
تا به امروز ندیده بودم که ماه
سوار برمرکب باشد و خورشید در فراز سرش!'
دیگری چانه اش را خاراند و بلند گفت:
قدری دیگر تامل کنی
ماه پاره تحویل حسین ع میدهید . .
و با چشم و ابرو
به سم پاهای اسب اصیلش اشاره کرد
و لشگری به گفته اش خندیدند و کف زدند . .
[میم سادات هاشمی]
harfehagh313 | حَرفِ حَق 🌿
گفت :
_ تو خیابون میرفتیم با ماشین. یه جا کیک و آبمیوه میدادند. بچم گفت عه بابا ایستگاه صلواتی . منم میخوام. گازشو گرفتم رفتم جلو گفتم برات بستنی میگیرم. این چه کایه تو این اوضاع؟ به جای این خرجای اضافی، برید دستگاهِ دیالیز بگیرید برای بیمارستان.
لبخند زدم:
_ چند وقت پیش تو خیابون داشتم میرفتم دیدم جلو در تالار وسط خیابون، ساز و دهل راه انداختن، شیرینی پخش میکنند، صدای دوپس دوپس ماشینو زیاد کردند. ای بابا این کارا چیه؟ عوض اینا برید دستگاه دیالیز بگیرید برای بیمارستان.
سکوت کرد و ادامه دادم:
_ البته، عروسیو این کارای اضافه توفیر داره با ایستگاه صلواتی که زنده میکنه دل و روح آدمی رو. حرف من اینه چرا کسی برای اون قبیل کارا اعتراضی نمیکنه؟ خدا شاهده همین اینایی که ایستگاه صلواتی برگزار میکنند، همین اینا هم میرند دستگاه دیالیز و فلان کمک خدا پسندانه هم میکنند.
[اندر احوالات]
هدایت شده از ‹نـارنــگیمـن🧡›
⸀ °.🌱
•
.
-مٰاسک،گَرما،فاصلہ،ضدعُفونۍ،وَقتِڪَم،
روضہهٰایَتنازدارَدهَرچہباشَدمیخَرَم-!
『 - نارنگـےمن』
فقط لالایی خوندن های سوزناکِ خانما تو هیئت شب هفتم . . . :
خودش روضه ست . . .
اصلا خود هروله منو میبره به عمق عاشورا . . . انگار یه لحظه جلو چشمشون اومده اون صحنه که اینجوری میزنند تو سر خودشون . . .
یه هیئت داره داد میزنه عمو آب . . .
از اول محرم ما تو تاسوعاییم :)
چه کرده حضرت عباس'ع با دلامون . . .