همه تن چشم شدم خیره به دنیال تو گشتم
- جدای از شاعرش، با این مصراع من یاد ظهر عاشورا میوفتم
اربعین بود ومسیر برگشت ، دل ها خون بود و چسم ها گریون. سنگینی کوله ها نبود بلکه سنگینی فراق بود که کمر خم کرده بود.
و نزدیک مرز مردی عراقی ایستاده بود با آب های خنک تو دستش و داد میزد
_ آبْ داغ. آبْ داغ تعال آبْ داغ
تو اوج حزن خندم گرفت. خدا میدونه کدوم ایرانی بنده خدا رو دست انداخته بود. نکن مومن نکن این کارو :') منو ببخش به خاطر لبخند اون لحظه
[خاطراتیه که فقط تو دفتر یادداشتم نوشتم تا صرفا بمونه برای خودم ]
هدایت شده از مَهجور
- فاجعه ای به اسمِ رُمان های به
اصلاح مذهبی که گند می زنن
به رگ و ریشه یِ هر چی اعتقاد
و باوره. بابا وَلِکَن . . . داری هر
نوع فِرقه رو توش می گنجونی
عَیزم، دیگه چرا با عَناوینِ مذهبی
حق الناس می افکَنی بر گردنِ
کلفتِ مبارکت؟
سرم را عقب برده بودم..
شهین می گفت: اصلا تو می دانی نفسِ
درون یعنی چه؟
+من!
-لیبیدو
+عَشَّقَ
-تابو؟
+فَعَفَّ
-برو بمیر
+ثُمَ ماتَ!
این پرت و پلاها چیست که می گویی؟
+ماتَ شَهیدا!
داد ڪشیدم و گفتم، آنچه کھ درویش
مصطفۍ در گوشم گفته بود:
" مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَ ماتَ ماتَ شهیدا! "
"هر که عاشق شود و خود را پاک نگه
دارد، و با این حال بمیرد، شهید مرده است.. :) "
ڪتابِ َمنِ او📓♥️
#رضاامیرخانۍ
به شدت با کوچه نشینی مخالف بود. رسم بود عصر ها زنان همسایه سر کوچه دور هم مینشستند.
گاهی در میزدند میگفتند :
_ همسایه بیا بیرون.
همسرش اما پاشنه کش در کفش میانداخت و میگفت:
_ بفرمایید توی حیاط ما بشینید. چایی دم میکنند. من رفتم. بیرون نشینید.
[اندر احوالات]
•| مَلْجَأ |•
دلم یه فضای پایگاهی میخواد که تنها نور فانوس ها روشنا دهنده است هوا سرده و یه بخاری هم گوشه اتاقه.
دلم فقط یه اتوبوس راهیان نور میخواد شب باشه چراغ های بالای هر صتدلی روشن باشه. سرد باشه و پالتومونو بندازیم سرمون و نوای آروم مداحی سیدرضا نریمانی پخش بشه از باند ها و پچ پچ های ریزی از هر صندلی به گوش برسه و هیچکس قصد خواب نداشته باشه
•| مَلْجَأ |•
دلم فقط یه اتوبوس راهیان نور میخواد شب باشه چراغ های بالای هر صتدلی روشن باشه. سرد باشه و پالتومونو
دلم یه نمازخونه میان جاده ای میخواد.
که بعد از نماز صبح تو تاریک روشنا بشینیم دعای عهد بخونیم.
در تعزیه اویی که نقش شمر را بازی میکند چه دل بزرگی دارد که از خواسته های خود میگذرد تا گوشه ای از عاشورا را به نحوی نشان دهد و اشک هایش را جمع میکند برای بعد از مراسم تا یک دل سیر زار بزند . . .
هدایت شده از الفلاممیم
به ترق ترق ترکیدن اسفندهای دم هیئت
به کندر و نبات سوخته و آب شدهی رو زغالا
و چه دورانی شده.
بعضی سحر ، تلفن همراه خاموش کرده و ملحفه میکشند روی سر.
بعضی ملحفه پس میزنند به قصد مناجات.
و چه حسرت هایی که نخواهیم خورد !
گفت شمع هم آتش میگیره فوت کنی خاموش میشه. ذغال هم آتش میگیره اما فوت کنی گر میگیره.
حبّ باید در دل باشه.
هستند کسانی که میگند آهای من انقلابی ام با یه فوت خاموش میشند. با یه مشکل پا پس میکشند. ولی هستند کسانی که مشکلات از هر طرف بهشون هجوم بیاره قوی تر میشند.
باید ذوب در اسلام شد ! ذوب در انقلاب اسلامی شد.
#عطشان