eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
293 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
گفت : _ یا شمس‌الشموس ! دختر هم‌سالِ روبه رویی ام را حاجت روا می‌کنید تصدقتان؟! دو قدم می‌رود نیم قدم می‌ایستد. محزون گام برمی‌دار . گویی دلش شکسته. چه می‌شود دل من نیز بکشند؟ از دست خودم، اعمالم، نفسم، دنیا . . . آن وقت شکسته هایم را بردارم و با دستان زخمی نزد شما بیایم. شکسته هایم را بریزم رو به روی پنجره فولادتان و بنشینم آنقدر اشک بریزم تا از میان شکسته های همان گلدان، بذر امید جوانه بزند . . . [اندر احوالات]
مثلا رایحۀ خنک گلآب و نعناع . . .
از ابر های بارانزای موسمی نگو منی که در چشمانم سپیدار ها نمو دارند . . .
از سلاح و تسلیحات جنگ مگو ! منی که سخنانم بر وزنِ مستفعلن است . . .
از جنگل مه آلودِ بارانیِ شبزده مگو منی که چشمانم کلبه‌ چوبی در میانه آن است . . .
کتاب دوستانۍ هم هستند که از ترسِ اینکہ گنجینۀ کتابشان را براى همیشه از دست بدهنـد ، هرگز ڪتـاب امـانت نمےدهند. من به پیروى از توصیۀهنرى میلر همیشھ اهل امـانت دادن ڪتاب بودھ ام: «کتاب‌ها هم مثل پول دائمـا باید درگردش باشند.تا جایى‌که بشود، قرض بدهیدو قرض بگیرید؛ هم کتاب را و هم پـول را ! مخصوصا کتاب را ؛ کتاب‌ها به مراتب بیشتر از پول چیزى براى عرضه ڪردن دارند. ڪتاب فقط یـك دوسـت نیـسـت ، بلڪھ مےتـواند دوسـتـان بسیـارے برایتان بھ ارمغـان بیاورد. زمانى ڪھ با ذهـن و روحتـان صاحب کتابى هستید ، ثروتمندید. اما وقتى آن را به شخص دیگرى بدهید ، سه برابر ثروتمندید.» – از متن کتاب تولستوی و مبل بنفش اثر نینا سنکویچ
یکی از دلایلی که چرا داستان برای بشر ضروری است این است که داستان بسیارزی از نیازهای خودآگاه و ناخودآگاه را برآورده می‌سازد. اگر داستان فقط روی ذهن خودآگاه تاثیر داشت، اهمیتی مانند ارزش کتاب‌های تشریحی داشت. اما اهمیت دیگر داستان این است که روی ضمیر ناخودآگاه نیز تاثیر می‌گذارد. – چگونه کتاب بخوانیم اثر مارتیمر جی. آدلر و چارلز لینکلن ون دورن
اگر انسان ماجراجویی پیشه کند، بی تردید تجربه هایی کسب می‌کند که دیگران از آن محرومند. ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد؛ یعنی باید رفت. و ما رفتیم. اگر خط هم می‌آمد و حتی اگر ده بار پشت سر هم خط می‌آمد، ما آن را شیر می‌دیدیم و به راه می‌افتادیم. انسان میزان همه چیز است. نگاه من است که به همه چیز معنا می‌دهد. ما می‌خواستیم اینگونه باشد و شد. مهم نبود که آیا شتابزده تصمیم گرفتیم یا نه. مهم آن بود که گام در راهی می‌گذاشتیم که دوست داشتیم. ما به راه افتادیم و رفتیم و رفتیم. هنگامی که باز گشتیم دیگر آن آدم پیشین نبودیم. عوض شده بودیم، سفر نگاه ما را به اوج ها برده بود. بزرگ تر شده بودیم… – خاطرات سفر با موتور سیکلت اثر ارنستو چه گوارا
مهمترین چیز در زندگی چیست؟ اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا. اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، خواهد گفت گرما. و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدم ها. ولی هنگامی که این نیازهای اولیه برآورده شد، آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی. به عقیده آن ها آدم نمی تواند فقط دربند شکم باشد. البته همه خورد و خوراک لازم دارند. البته که همه محتاج محبت و مواظبت اند. ولی از اینها که بگذریم، یک چیز دیگر هم هست که همه لازم دارند و آن این است که بدانیم ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم. – دنیای سوفی اثر یوستین گردر
شاعران، مانند کارآگاهان، مى‌دانند که حقیقت مشقت بار است: حقیقت، تصادفى اتفاق نمى‌افتد، بلکه تراش مى‌خورد و به عمل مى‌آید تا وارد هستى مى‌شود؛ محصولى است از زمان، فاصله و پیوند. شاعر باید این احتمال را در نظر داشته باشد که پیش از بروز یک واژه، یا انعقاد یک جمله، یا گشایش یک قافیه راه درازى را باید طى کند، و حتى با وجود همه‌ى این‌ها هم هیچ چیز تضمین شده نیست، حتى واژه‌هایى که معناى اولیه‌ى خود را به مخاطره انداخته‌اند. شعر، گاهى در غیر منتظره‌ترین لحظه رخ مى‌نماید و شاعر، باید به این معما ورود کرده و از آنجا شروع به بازسازى شعر کند. – دیدن از سیزده منظر اثر کالم مک کان
برای مردم تفکر همچون باری طاقت فرساست. بنابراین همان قدری که کار حرفه ای شان ایجاب می‌کند می اندیشند و همانقدری که برای تفریحاتِ مختلفشان لازم است و نیز برای گفتگو و بازی، که ازین رو باید طوری ترتیب داده شوند که آن‌ها بتوانند با حداقل اندیشه ی ممکن کارشان را پیش ببرند ولی اگر در اوقات فراغتشان چنین تسهیلاتی نداشته باشند به جای اینکه کتابی به دست بگیرند و قدرت اندیشه شان را محک بزنند، ساعت ها کنار پنجره ولو ‌می‌شوند و به پیش پا افتاده ترین اتفاقات چشم می دوزند و به این ترتیب واقعا برای‌مان می‌شوند مصداق این سخن آریوستو که: چه رقت آورند ساعاتِ بیکاریِ نادانان! – متعلقات و ملحقات اثر آرتور شوپنهاور
سلآمِ وقتِ خداحافظۍ چھ دلگیر است