🕊
بابا . . . ! بھ جاۍ تمـام نگفتھ ها . . ،
آغوش وا ڪن و لالایۍ ام بگو . . .
#خویشتَن
گفت :
_عباس من بود، حسین'ع را
اینگونه شهید کردند ؟
عرض کرد :
_ نه
زمزمه کرد :
_ الحمدلله
مداح میخونه :
_ حالا اومدی ؟
حالا که رقیه افتاد از پا اومدی . . .
ذهنم کشیده شد به آن بیت :
_ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
با وفا حالا کھ من افتادھ ام از پا چرا
و حیرآن شدم
این ویس ها بمونه بین برگه های سرمهایت به یادگار از امروز و
عهد و قرار ها ،
دفتر یادداشتِ دیرینهام.