دیگر مرا توان حسرت و زاری نباشدم . .
مغموم خیره ام به رهی که وصال نیست
#خویشتَن
انصاف نیست که یکی از دوستات الآن تو کربلاء باشه و تو حسرتِ کنج دلتو آه بکشی . . .
جا مانده نگویید که ده روز زمان هست
ناگه بزند . . . او طلبد . . . آه خدایا . .
ولی من دیدم که حضرت رقیه خاتون'س، گرۀ کربلا رفتنش رو باز کرد.
تو هیئت که دعای آخر مجلس رو میگفت ، من شنیدم که صداش گرفته بود . . . من شنیدم :')