من دیدم طفلی را که با پشت دست اشک از گونه میگرفت و محتاج محبت بود و خوب میدانست که اینگونه اشک میریزد، خیلی زود می آید رحمت للعالمین تا در آغوشش گیرد و دست رحمت بر سرش بکشد و با خود ببردش نزد فاطمهالزهرا'س
چشم بستم و با تبسمی گوش سپردم به اذانی که جناب بلال عطر فشانی میکرد
با هر نفسش که شهادت بر یگانگی خدا و نبوت حضرت محمدﷺ و امامت حضرت علی'؏ میداد، رایحه یاس ها و محمدی ها را بر هوا منعکس میکرد
صدای اذان هر دم نزدیک تر میشد. چشم گشودم و دیدم که نشسته ام بر صندلی و قران مقابلم است.
نگاهم چرخید بر عقربه های ساعت.
و در حالی که میایستادم تا وضویی بسازم، با خود گفتم
نماز اول وقت بخوان تا اقتدا کنی بر مولایمان مهدی'عج
#خویشتَن
به شدت دلم میخواد منابع و روایات و کتب متعدد رو بزارم جلوم و انقدر بخونم و بخونم تا قلمم پر و پیمون بشه.
اون وقت در حد مرگ بنویسم :)
داشت از مسئولیت پذیری میگفت تا جامعه ای ساخته بشه.
یکی گفت
_ یک دست که صدا نداره.
اون یکی جواب داد :
_ اگه اون یک دست بقیه رو بیدار کنه صدا داره.
[ اندر احوالات ]
هدایت شده از آوینیسم🌱
آقاامامرضا'ع'؛
بیا توافق کنیم، ماهایی که مشهدی نبودیم اون دنیا بشینیم کنار دستت مشهدیا هم برن ته صف!(:
گفت :
_ هر مشکلی داری هر گیر و گوری که تو زندگیته عاجزانه با مولا سخن بگو. باور کن . . . باور کن حل میشه !
لبخند و چشمان شفافش تفسیر شگفت انگیزی داشت . . .
[ اندر احوالات ]
#فکت ده : فرزندِ آدم ! تو امانتدارِ بزرگترین امانتِ اللّٰه هستی !
مُراقبِ خودَت باش . . .
سلاح ما گریه ست . . .
خلع سلاحمون نکن :)
پ.ن : در اشک موهبتیست که نمیدانیم .