eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
291 دنبال‌کننده
950 عکس
127 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
جریان‌ساز باشیم یا نباشیم؟
کاش ایتا این قابلیت رو داشت که تو هر کانال چند پوشه گوشه ی صفحه باشه و مطالب سلسله وار رو توی اون پوشه گردآوری کنی. اون وقت خوندنشون هم منسجم تره و مخاطب از این جدیت کار تاثیر می‌گیره.
مردم در این دوره از تاریخ، یخ بسته‌اند در این رنج و اسارت . . . دست و پا را بسته‌اند نه بوی خون . . . نه بوی دود . . . نه بوی مسلسل . . . پس من به کجا می‌روم؟ من کیستم؟ تو باید حماسه بیافرینی ؛ همچنان که حسینیان آفریده‌اند ! دست‌های کوچک‌مان ، صدای دشمنان را در گلو خفه می‌کند . . . به یادم داشته باش ؛ من شهیدم . . . + سروده‌شهیدھ‌صدیقھ‌رودبارۍ
دوست خوبم ! برای من اشک نریز . . . و بدان لحظه ای آرام می خوابم که جای خالی خودم را به وسیلۀ تو پر ببینم و بانگ اشهدان‌لااله‌الاالله و اشهدان‌محمدرسول‌الله را بشنوم. «قرآن منو از مادرم می گیری و همیشه با خودت نگهدار» ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌قربانت صدیقه 59/4/25
خدایا ! در هنگام شهادت . . . در هنگام رفتن و از دنیای زشتی ها بریدن . . . در هنگام دل کندن از این بودنها . . . یادم باش . . . ! خدایا ! در این شب تنهایی با تو می گویم با تو که تنهایی هایم را پر . . . دردم را درمان . . . و هر نبودنی را با بودنی پر می کنی ؛ با بودنی که بهترین بودن هاست . . . معبودا ! به دختركِ عزیز از دست داده ، به مادرانِ در راھ نشسته ، به پدرانِ رُخ ز غم چروکیده ، به یاران هم‌سنگر ، به رفیقان بی‌نهایت همراه ، به هر چه که می‌دانی هست و برای بنده هایت عزیز است ، بھ قلم که می نویسند ، بھ شب که می آید ، و بھ فجر که از دل سیاه امشب تیرھ ، راه روشنی را طی می کند ، به خوبی و نیکی ها و . . . قسَمت می دهم کھ پاسداران ما را نگه دار . . . و انقلاب را تداوم و امام ما را طول عمر و مردم ما را صبر و شکیبایی و امت ما را دلاوری و ایمان . . . و دشمنان ما را روسیاهی و پلیدی عطا کن . . . ! آمین ! ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌59/5/5 | ساعت12
خدایا ! وقتی به خاکم می سپارند ، به یادم باش . . . چرا که در زنده بودنم ، همیشه با یاد تو همراه بودم :) پ ن : دستنوشته شهیدھ‌ صدیقھ‌ رودباری در تاریخ : 27 تیر 59 (یک ماه قبل از شهادت )
مادر ! دلم مي‌خواد همينطور که وايستادم تو سنگر با ضد انقلاب مي جنگم يك تير بياد بخوره به سينه ام . . . اما من تير رو ببينم بعد خون سينه مو که فوران مي‌زنه تو مشتم بگيرم و بپاشم هوا و فرياد بزنم : + خدايا قبول کن پ.ن : همین هم شد. شهیده صدیقه رودباری با آن شلیک شهید شد !
من فریاد خشك شده در گلو هستم من چروك صورت پدرومادرِ داغدیدھ‌ای هستم من گرسنگی ، دربدری را میدانم بیاد داشته باش ! راهم را ادامه بده . . . من شهیدم . . . + شهیدھ صدیقہ‌رودباری
تو را کدامین چشم می بیند و باران نمی‌شود ؟ تو از نسل سنگ و کوهی دخترک فلسطینی ! گاه به مقاومتت غبطه می خوریم گاه به راهت جان می دهیم . . گاه با تو در یک سنگریم . . . گاهی با تو از دور در یک غمیم . . . ای فلسطینی ! می بینم زیر آتشی . . . می بینم در خونی . . . کودک را هنگامی که در پوکه فشنگ غذا می خورد دیدم . . . تو زنده کننده سرزمین پیامبرانی ! پ.ن : شهیده صدیقہ رودبارۍ در وصف مقاومت فلسطین سُرود .