یه دختر بچه حدودا هفت ساله کنارم وایستاده میگه :
_ من همین چند روز قبل پیش امام رضا بودم خیلی دوسش دارم. انقدر که من امام رضا رو دوست دارم هیشکی رو دوست ندارم. خب؟
آخه نباید تصدقش شد؟
[اندر احوالات]
هدایت شده از مَهجور
• بیاید خوب باشیم به خاطر
• خودِ خدا، رضـایت خـدا. نه
• به خاطر تـصاحب تکـهای از
• بهشت . . .
ـ ـ ـ ـ ـ ـ❀ـ ـ ـ ـ ـ ـ
تمام افتخارم این است که فردای قیامت به حضرتِزینب'س محرم هستم :)
- دلدارم؛الله!لیاقتنصیبمانبفرما؛آمین -
برای وقتی که مشکلات بهت هجوم بیاره و هر طرف بری یه مشکلی باشه که نذاره کارت رو انجام بدی، چیزی نمیتونم بگم چون خودم کم آوردم و بدون چاره موندم.
اما بدون چاره موندن به معنای این نیست که ندونم خدا هوامو داره. فقط دنبال یه راهم و پیداش نمیکنم.
_ امروز بعد مدت ها چای به خوردم. جات خیلی خالی بود
+ آی آمان ! از چای به این روز ها فقط برگِ بھ توی جوشِ آخرِ قوری نصیبم شده . . .
_ زمستان که سر برسه این فراق هم تموم میشه
+ امید است برف ها که بر نردهِ ایوان بنشیند، آقاجان با دو کیسه به از راه برسد . . .
_ با دو چاقو راهی زیرزمین شده و خانومگل مشغول شود به خورد کردن به های تازه؟
+ میانِ راه پنجره ایوان را هم ببندم تا سوز سرما بر جان حسن یوسف های نازک دل رسوخ نکند . . .
_ از بنجامین های ضلع غربی اتاق چه خبر؟ خانومگل میگفت بنجامین گیاهی حساس است
+ و آقاجان میگفت: زنده میدارد هر آن کس را که جآن دارد، علی! و مپندار که گیاه ، جان ندارد. نوازشش که میکنی، آب به ساق و برگش که مینوشانی، یاعلی'ع ذکر لبت باشد
[اندر احوالات]
منُحَنآ