•| مَلْجَأ |•
نیاز شدید به چمرانی دارم که میون جنگ و سر و صداها و شاخ و شونه کشیدن های وجودم، دستاشو بالا ببره و ب
https://eitaa.com/Ya_barea/5440 قلبم درد گرفت
+ از اون متنای دلیی بود که با خوندنش آدم حس میکنه که انگار عصاره ی احساسه تو عمق دل. از اونا که هرچی بیشتر میری تو عمقش بیشتر یاد یه سری صحنه ها میوفتی و بیشتر دوست داری کشفش کنی
رایحه نرگسانِ بارونزده تو اتاق پیچیده و من فقط شش دقیقه فرصت دارم جزوه رو مرور کنم تا شروع کلاسی که جلسه قبلش غایب بودم. وضعیت سختیه سراغِ دیوان حافظ نرفتن و گوشه ی هر برگش تقریر ننوشتن.
_ بله درسته فتح اورشلیم.
_ اورشلیم یا قدس؟
_ جفتشون یکی اند دیگه
_ القدس لنا !
[اندر احوالات]
پ.ن : مفهوم قشنگی داشت
برای شروع روزای پر از مشغلهت، یک فنجان چای کنار پنجرۀ بارونزده توصیه میکنم . . .
حس میکنم مغزم پر از کتاب های نخونده و ننوشتهست و از خطوط دایره وار اطراف لیمبیک، پیچکِ سبزِ معطری روییدن گرفته
حس خوشِ وصف نشدنیایه تکرارِ ناخودآگاهِ مولودیی که اسم مولا رو داره : دردت به جونُم مَهدی'عج
میگفت :
_ اشغال نریز زمین. به این فکر کن که امام زمان'عج از این کوچه ها رد میشند :)
[اندر احوالات]
از قدیم الایام چهارمرد بودند که یک خیابون رو در قم به مناسبت نیمه شعبان چراغانی میکردند. سال ها گذشت و این رسمشون نسل به نسل ادامه داره و به خاطرشون اسم خیابون رو گذاشتند چهارمردان. نیمه شعبان از هرجای کشور میاند چراغانیِ اینجا رو میبینند.