_ چطور میتونی با حرف من موافق باشی وقتی خودت، استوری هات یه خط درمیون از جمهوری اسلامیه؟ آزادی فقط تو غرب پیدا میشه.
+ تو میگی آزادی برای دویست سیصد سال اخیر غربه ولی من میگم قرن ها قبل تر از اینکه متفکرین و روشنفکران و انقلابیون و رهبران اروپایی به فکر بیفتند که آزادی بشر رو حقوق اساسی بشر بدونند، اسلام اینو مطرح کرد.
_ متوجه نمیشم.
+ ببین اگه منظور ما از آزادی، آزادی روح انسان از آلایش و هوا و هوس و رذایل و قید و بندهای مادی باشه که این فقط مختص مکاتب الهیه. اما اگر آزادی رو با همون معنا و مفهومی که امروز تو مکاتب سیاسی مطرح میشه بدونیم، یعنی آزادی اجتماعی و آزادی سیاسی و آزادی اقتصادی و فکری و اندیشه و بیان و کلا اینجور چیزا، اگه از این نظر هم بگیریم، حالا با یه سری تفاوت ها در تفسیر هر عنوان، باز هم اسلام قرن ها قبل تر از انقلاب های اروپایی این آزادی رو به ارمغان آورده.
_ حرف رو که منم بلدم بزنم. کو دلیل؟
+ یه آیه داریم که این آیه از ویژگی های پیامبر صلوات الله علیه است. الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی . . . یعنی بند ها رو بر میداره. آن غل و زنجیر هایی که به پاهای اونا بسته شده و سنگینی میکنه و مانع حرکتشونه رو پیامبر برمیداره. در کلام امیرالمومنین هم عینا کلمه آزادی اومده : بنده غیر خودت نباش که خدا تو را آزاد آفرید. یعنی هر انسانی آزاد آفریده شد. حالا این جمله و در سند های مهم انقلاب کبیر فرانسه امروز تو دنیا نگه داشتند از کی؟ از منتسکیو و امثال او. ولی خودت قضاوت کن. ریشه آزادی در اسلامه یا مکاتب غربی؟
_ ولی آزادی غرب با اسلام زمین تا آسمون فرق داره.
+ یعنی من ذوق میکنم وقتی خودت به این نتیجه میرسی.
_ نه اشتباه نکن. من آزادی غرب رو بهتر میدونم. اونه که باعث پیشرفته. اونه که روشنفکرانه ست. اونه که جوامع رو به تمدن میرسونه. فقط متوجه نمیشم چطور میگی اسلام آزادی رو بهتر و زودتر مطرح کرده؟
+ ببین بزار اینطور بگم که آزادی به معنای این نیست که از هر قید و بندی رها بشی خب؟ اینکه هر کسی هرکاری دلش خواست بکنه، تو هیچ مکتبی به عنوان ارزش ذکر نشده.آزادی بی بند و باری و آزادی مطلق رو هیچکس تو دنیا طرفداری نکرده. اهل مطالعه باشیم دیگه ! حتی آنارشیست ها هم که اصلا با این شعارِ آزادی از تمام قیود اجتماعی روی کار اومدند، باز هم به یه حدودی و قیودی معتقد بودند و در عمل رعایت میکردند.
اینو تا اینجا داشته باش که هیچکس از آزادی بی قید و بند طرفداری نکرده و اصلا منطقی هم نیست. پس بحث سر چیه؟ سر مرز آزادی ! اینجاست که دیدگاه آزادی در اسلام و آزادی در غرب نمود پیدا میکنه. سه تا تفاوت اصلی وجود داره. در اسلام یه سری موانع بیرونی وجود داره که آزادی انسان رو محدود میکنه مثل قدرت ها و استعمارگران و ظالم ها و . . . اما علاوه بر اینا یه سری موانع درونی هم فرض شده. مثل برخی خصوصیات بشری که اونو به ضعف و ذلت و انفعال میکشونه.
تفاوت در اینه که طرفداران آزادی غرب با موانع بیرونی مبارزه میکنند ولی بی توجه اند به موانع درونی. اما اسلام میگه یک انسان برای آزاد بودن باید زیر سلطه حکومت جبار نباشه و همچنین زیر سلطه قوه غضبیه و شهویه خودش هم نباشه. میدونی چرا؟ چون انسانی که بر اثر ترس و طمع و شهوات نفسانی مجبور میشه محدودیت هایی رو قبول کنه اون انسان هم در حقیقت آزاد نیست. وقتی مردم از حصار درونی خود آزاد بشند با ترس هاشون مقابله کنند، با طمعشون مقابله کنند، لازمهش میشه اینکه مشت گره میکنند در برابر دستگاه جبار. این دوای درد همه ملت هاست. یعنی برای تمام بشر صدق میکنه ! و همچنین راه پیروزی بر موانع درونی در اسلام همون تقواست.
دومین تفاوتی که بین آزادی در اسلام و آزادی در غرب وجود داره اینه که باید به ریشه آزادی توجه کنیم. ریشه آزادی در غرب خواست انسان و تمایلات انسانه. و در جریان هستی که تمایلات هم گاهی خوبه گاهی بد. گاهی حقیر و مربوط به مسایل شهوانیه گاهی هم مربوط به مسایل فکر و روحیه.
غرب میگه هرچی که هست انسان باید میلش رو اعمال کنه. با اینکه میگه قانون مانع آزادیه اما همون قانون هم بر پایه تمایلات مردم بنا میشه. یعنی مردم تو دموکراسی غربی قانون رو تعیین میکنند. چرا؟ چون دلشون میخواد. فقط واسه اینکه باید به تمایلاتشون برسند. مهم هم نیست با ارزش های انسانی منطبق باشه یا نباشه.
حالا یه چیز این وسط بگم کسی که بیاد روی مسایل جهان غرب تامل کنه میفهمه که اصلا رای اکثریت رو میل اکثریت رو هم یه دسته مخصوصی از مردم به وجود میارند. اگر ریشه آزادی غرب رو بخوای یعنی اون آزادی ای که در انقلاب کبیر فرانسه در قرن هجدهم پایه گذاری شد و در آمریکا و اروپا و کشور های زیر دست اینا متولد شد، اینطور باید بهت بگم که خواست طبقات ممتاز جامعه ست. یعنی سرمایه دارا و صاحبان شرکت ها و صاحبان کارتل ها و . . .
پس ریشه آزادی غربی اگر چه در ادعا مبتنیه بر اراده ها و خواست های افراد بشر -که این هم باز غیر منطقیه- اما درواقع حتی ریشه حقیقی اون آزادی حتی این خواست و اراده ی مردم هم نیست. یعنی یه شعاری میدن که به اون هم عمل نمیکنند بلکه ریشه طبیعی این آزادی که قانون و نظام رو به وجود میاره، خواست های کمپانی ها و تراست ها و کارتل ها و شخصیت های اقتصادی و باند های سیاسیه.
حالا بیا در سطح کلان تر ببینیم. اعلامیه جهانی حقوق بشر هم بر اساس همین تصور به وجود میاد و خب می بینیم که هیچ کشوری اون چیزی که ادعا میکنه از آزادی در حقوق بشر و امضا کرده رو عمل نکرده. یعنی چی؟ یعنی حتی همون آزادی که خودشون قبول دارند رو هم عمل نمیکنند و یه فریب شکل میگیره که کشورهایی در نظر نویسنده های غربی آزاد ترند که رواج برآوردن تمنیات جنسی در اونا بیشتر از همه باشه.