_ نه اشتباه نکن. من آزادی غرب رو بهتر میدونم. اونه که باعث پیشرفته. اونه که روشنفکرانه ست. اونه که جوامع رو به تمدن میرسونه. فقط متوجه نمیشم چطور میگی اسلام آزادی رو بهتر و زودتر مطرح کرده؟
+ ببین بزار اینطور بگم که آزادی به معنای این نیست که از هر قید و بندی رها بشی خب؟ اینکه هر کسی هرکاری دلش خواست بکنه، تو هیچ مکتبی به عنوان ارزش ذکر نشده.آزادی بی بند و باری و آزادی مطلق رو هیچکس تو دنیا طرفداری نکرده. اهل مطالعه باشیم دیگه ! حتی آنارشیست ها هم که اصلا با این شعارِ آزادی از تمام قیود اجتماعی روی کار اومدند، باز هم به یه حدودی و قیودی معتقد بودند و در عمل رعایت میکردند.
اینو تا اینجا داشته باش که هیچکس از آزادی بی قید و بند طرفداری نکرده و اصلا منطقی هم نیست. پس بحث سر چیه؟ سر مرز آزادی ! اینجاست که دیدگاه آزادی در اسلام و آزادی در غرب نمود پیدا میکنه. سه تا تفاوت اصلی وجود داره. در اسلام یه سری موانع بیرونی وجود داره که آزادی انسان رو محدود میکنه مثل قدرت ها و استعمارگران و ظالم ها و . . . اما علاوه بر اینا یه سری موانع درونی هم فرض شده. مثل برخی خصوصیات بشری که اونو به ضعف و ذلت و انفعال میکشونه.
تفاوت در اینه که طرفداران آزادی غرب با موانع بیرونی مبارزه میکنند ولی بی توجه اند به موانع درونی. اما اسلام میگه یک انسان برای آزاد بودن باید زیر سلطه حکومت جبار نباشه و همچنین زیر سلطه قوه غضبیه و شهویه خودش هم نباشه. میدونی چرا؟ چون انسانی که بر اثر ترس و طمع و شهوات نفسانی مجبور میشه محدودیت هایی رو قبول کنه اون انسان هم در حقیقت آزاد نیست. وقتی مردم از حصار درونی خود آزاد بشند با ترس هاشون مقابله کنند، با طمعشون مقابله کنند، لازمهش میشه اینکه مشت گره میکنند در برابر دستگاه جبار. این دوای درد همه ملت هاست. یعنی برای تمام بشر صدق میکنه ! و همچنین راه پیروزی بر موانع درونی در اسلام همون تقواست.
دومین تفاوتی که بین آزادی در اسلام و آزادی در غرب وجود داره اینه که باید به ریشه آزادی توجه کنیم. ریشه آزادی در غرب خواست انسان و تمایلات انسانه. و در جریان هستی که تمایلات هم گاهی خوبه گاهی بد. گاهی حقیر و مربوط به مسایل شهوانیه گاهی هم مربوط به مسایل فکر و روحیه.
غرب میگه هرچی که هست انسان باید میلش رو اعمال کنه. با اینکه میگه قانون مانع آزادیه اما همون قانون هم بر پایه تمایلات مردم بنا میشه. یعنی مردم تو دموکراسی غربی قانون رو تعیین میکنند. چرا؟ چون دلشون میخواد. فقط واسه اینکه باید به تمایلاتشون برسند. مهم هم نیست با ارزش های انسانی منطبق باشه یا نباشه.
حالا یه چیز این وسط بگم کسی که بیاد روی مسایل جهان غرب تامل کنه میفهمه که اصلا رای اکثریت رو میل اکثریت رو هم یه دسته مخصوصی از مردم به وجود میارند. اگر ریشه آزادی غرب رو بخوای یعنی اون آزادی ای که در انقلاب کبیر فرانسه در قرن هجدهم پایه گذاری شد و در آمریکا و اروپا و کشور های زیر دست اینا متولد شد، اینطور باید بهت بگم که خواست طبقات ممتاز جامعه ست. یعنی سرمایه دارا و صاحبان شرکت ها و صاحبان کارتل ها و . . .
پس ریشه آزادی غربی اگر چه در ادعا مبتنیه بر اراده ها و خواست های افراد بشر -که این هم باز غیر منطقیه- اما درواقع حتی ریشه حقیقی اون آزادی حتی این خواست و اراده ی مردم هم نیست. یعنی یه شعاری میدن که به اون هم عمل نمیکنند بلکه ریشه طبیعی این آزادی که قانون و نظام رو به وجود میاره، خواست های کمپانی ها و تراست ها و کارتل ها و شخصیت های اقتصادی و باند های سیاسیه.
حالا بیا در سطح کلان تر ببینیم. اعلامیه جهانی حقوق بشر هم بر اساس همین تصور به وجود میاد و خب می بینیم که هیچ کشوری اون چیزی که ادعا میکنه از آزادی در حقوق بشر و امضا کرده رو عمل نکرده. یعنی چی؟ یعنی حتی همون آزادی که خودشون قبول دارند رو هم عمل نمیکنند و یه فریب شکل میگیره که کشورهایی در نظر نویسنده های غربی آزاد ترند که رواج برآوردن تمنیات جنسی در اونا بیشتر از همه باشه.
یه نتیجه کلی بگیریم از ریشه آزادی در غرب که اون هم اینه که تمنیات انسانی و خواست ها و هوی و هوس او آزاد باشه و بتونه هرکاری که میخواد انجام بده در چارچوب همون قانون که اون قانون هم باز برآمدا از همین تمنیات و خواست هاست.
اما این یه سر قضیه بود. قسمت دیگه ریشه آزادی در اسلامه. ریشه آزادی در اسلام جهان بینی توحیدیه. یعنی چی؟ یعنی هرکس که معتقد به وحدانیت خداست باید انسان رو آزاد بزاره. اصلا تو این راستا هم میبینیم که اولین حرف تمام انبیاء اطاعت از خداست و اجتناب کردن از طاغوت که میخواد انسان رو اسیر کنه. ان اعبدالله واجتنبوا الطاغوت.
پس تا اینجا این شد که آزادی اسلامی متکی بر توحیده. روح توحید یعنی نفی عبودیت غیر خدا. حالا این غیر خدا چیه؟ چه شخص باشه چه نظام باشه چه هوی و هوس باشه چه عادت و سنت رایج غیرالهی باشه. از همه اینا باید اجتناب کرد. فقط از خدا اطاعت کنیم یعنی عمل به احکام الهی. قبول نظام الهی و قبول رهبریِ زمامداری که ارزش های الهی داره.
پس ریشه آزادی در اسلام عبارته از شخصیت و ارزش ذاتی انسان که بنده هیچکس غیرخدا نمیشه و در حقیقت ریشه آزادی انسان توحید و معرفت و شناخت خداست. در همین راستا آیه داریم که ای اهل کتاب ای یهود و نصاری بیاید بر یک کلمه با هم توافق کنید الا نعبد الا الله به غیر از خدا هیچکس دیگر رو عبادت نکنید و لا نشرک به شیئا و نه هیچ چیزی را. یعنی خواست و هوی و هوس ها رو هم اطاعت نکنید. و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله. هیچ کدام از ما آن دیگری را پروردگار خودمان و ارباب خودمان نگیریم مگر خدا ! یعنی سرور همه ی ما فقط خدا باشه و بس ! و این هون شعار اسلام و منشور جهانی اسلامه. آزادی ای که اسلام بشریت رو به اون دعوت میکنه، همینه ! پس تفاوت در ریشه آزادی در غرب و آزادی در اسلام رو هم فهمیدیم.