یه نتیجه کلی بگیریم از ریشه آزادی در غرب که اون هم اینه که تمنیات انسانی و خواست ها و هوی و هوس او آزاد باشه و بتونه هرکاری که میخواد انجام بده در چارچوب همون قانون که اون قانون هم باز برآمدا از همین تمنیات و خواست هاست.
اما این یه سر قضیه بود. قسمت دیگه ریشه آزادی در اسلامه. ریشه آزادی در اسلام جهان بینی توحیدیه. یعنی چی؟ یعنی هرکس که معتقد به وحدانیت خداست باید انسان رو آزاد بزاره. اصلا تو این راستا هم میبینیم که اولین حرف تمام انبیاء اطاعت از خداست و اجتناب کردن از طاغوت که میخواد انسان رو اسیر کنه. ان اعبدالله واجتنبوا الطاغوت.
پس تا اینجا این شد که آزادی اسلامی متکی بر توحیده. روح توحید یعنی نفی عبودیت غیر خدا. حالا این غیر خدا چیه؟ چه شخص باشه چه نظام باشه چه هوی و هوس باشه چه عادت و سنت رایج غیرالهی باشه. از همه اینا باید اجتناب کرد. فقط از خدا اطاعت کنیم یعنی عمل به احکام الهی. قبول نظام الهی و قبول رهبریِ زمامداری که ارزش های الهی داره.
پس ریشه آزادی در اسلام عبارته از شخصیت و ارزش ذاتی انسان که بنده هیچکس غیرخدا نمیشه و در حقیقت ریشه آزادی انسان توحید و معرفت و شناخت خداست. در همین راستا آیه داریم که ای اهل کتاب ای یهود و نصاری بیاید بر یک کلمه با هم توافق کنید الا نعبد الا الله به غیر از خدا هیچکس دیگر رو عبادت نکنید و لا نشرک به شیئا و نه هیچ چیزی را. یعنی خواست و هوی و هوس ها رو هم اطاعت نکنید. و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله. هیچ کدام از ما آن دیگری را پروردگار خودمان و ارباب خودمان نگیریم مگر خدا ! یعنی سرور همه ی ما فقط خدا باشه و بس ! و این هون شعار اسلام و منشور جهانی اسلامه. آزادی ای که اسلام بشریت رو به اون دعوت میکنه، همینه ! پس تفاوت در ریشه آزادی در غرب و آزادی در اسلام رو هم فهمیدیم.
و یه تفاوت دیگه هم بین آزادی در اسلام و آزادی در غرب است و اون هم گستره آزادی در اسلام و غربه. در اسلام قانون که محدود کننده آزادیه فقط در زمینه مسایل اجتماعی نیست بلکه شامل مسایل فردی هم میشه.
اما در فرهنگ غربی که قانون مرز آزادی رو معین میکنه، فقط ناظر به مسایل اجتماعیه. یعنی چی؟ یعنی میاد میگه آزادی تو نباید آزادی دیگری رو تهدید کنه و منافع دیگران رو به خطر بندازه. اما اسلام میگه آزادی تو نباید آزادی دیگران رو به خطر بندازه و منافع جامعه و همچنین منافع خودت رو به خطر بندازه.
لذا ضرر زدن به خود در اسلام ممنوعه. مثل چی؟ خودکشی و خودزنی. زیر بار ظلم رفتن. راکد گذاشتن استعدادهای خود. عمل نکردن به واجبات. اما یه نکته مهم این وسط هست. اینکه آزادی در رابطه با حقوق خود و ضرر رسوندن به خود ممنوعه، خود این یه تکلیف شخصیه. یعنی هیچ دولتی حق نداره به او تحمیل کنه که حقوق خودتو حفظ کن یا اونو محاکمه کنه.
حالا از تفاوت سوم هم یه نتیجه بگیریم. اونجا که به جامعه مرتبط میشه دستگاه قضایی مرتکب رو طبق قانون مجازات میکنه اما اونجایی که به ضرر خود انسان فقط تموم میشه، قانون تکلیفی نداره اما انسان مسلمان از نظر اسلام آزادیِ وارد آوردن این ضربه رو هم نداره. فرق اساسی بین آزادی در اسلام و غرب اینه.
پس جمع بندی کل سه تفاوت آزادی در غرب و آزادی در اسلام چیه؟ آزادی با همین مفهوم درخشانی که امروز دنیا از اون یاد میکنه یعنی آزادی از قید عبودیت ها و اسارت ها و سلطه ها و ارزش دادن به اراده های انسان، در اسلام هست. اینکه فکر میکنند آزادی با این مفهوم در دو سه قرن اخیر پدید اومده اشتباهه. حالا متوجه شدی آزادی واقعی به چه معناست و متعلق به چه مکتبیه؟
چقدر این پیرزنهایی که چادر گلگلیشون رو به کمر بستند و تو مسجد جمکران به هرکی که از کنارش رد میشن میگن التماس دعا رو دوست دارم :)
من معتقدم که درونیترین اسرار انسان
در چشمهایش خوانده میشود !
اتاققرمز | ادوگاوارانپو
#یکفنجانواژه