eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
293 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم...
سپاس‌خداوندی‌را ڪه سخنوران از ستودن‌او عاجزند وحسابگران از شمارش‌ نعمـت‌ های‌ او ناتوان و تلاش گران از ادای‌حق او درمانده‌اند. خداونـــــدی که افڪار ژرف اندیش،ذات او را درڪ نمی‌ڪنندودستِ غواصـان دریـای علوم به او نخــــواهد رسید. ؛ [نهج‌البلاغه]
هزاران و میلیون ها شکر به درگاهت بیاورم، تلافی مهربانی هایت نمی‌شود که هیچ، تلافی اینکه میتوانم همین جمله یک کلمه ای "شکرت" را بگویم، هم نمی‌شود... ((: [اندر احوالآت]
هوا گرفته بود... باران می خواست ببارد... و من گوشه تراس به این فکر میکردم که، "هربار آسمان باید ببارد تا من یاد دعا کردن بیفتم و بیایم به آغوشت؟"... این روزها آسمان بی وقفه پی در پی عزم باریدن کرده است... میدانی که می دانم آدمیزاد، دلتنگ معبودش می‌شود... میدانی که بهاران را پر باران آفریده ای دیگر [اندر احوالات]
طنین اذان مغرب همراه با نسیم شبانگاهی از پنجره به داخل اتاق می جهید... طبق عادت موقع خواندن اذان قرآن را از سجاده برداشته و صفحه ای را باز کردم... کنار پایه میکروفون ایستاد و جوری که شک داشت بین حقیقت و باطل، معترض دستی در هوا تاب داد و گفت _مهم دله که ما حرفامونو تو دلمون به خدا میگیم...چرا باید نماز بخونیم؟ من خدا رو دوست دارم و عبادتش میکنم اما به شیوه خودم... همانجور نشسته نگاهش کردم اوی ژست حق به جانب گرفته را... _ وقتی کسی رو که دوست داری و دلت بهش متمایله، بهت بگه فلان ساعت میخوام ببینمت، دلم برا حرف زدنات تنگ شده، بهش میگی حالا بعدا تو دلم باهات حرف میزنم؟ فعلا وقتشو ندارم؟ اصلا حضوری نمیخواد که؟ به شیوه خودم، برات تلگراف میفرستم؟ سکوت کرد.. شاید هنوز قانع نشده بود اما من تلاشم را کردم...اواسط اذان بود...آیه مقابلم را خواندم... + اِنَّنی اَناَ اللّهُ لَا اِلهَ اِلَّا اَنَا فَاعْبُدْنی وَ اَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْري(: لبخندی مطمئن بر لب هایم نقش بست و ترجمه اش را بلند خواندم برای اویی که ایستاده بود کنار پایه میکروفون اما در افکارش مغروق... شاید منتظر یک هل کوچک بود فقط + من الله هستم... معبودی جز من نیست... مرا پرستش کن... و نماز را برای من به پا دار!...طه14 [اندر احوالاتْ]
_لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْاَرضِ وَ ما بَینَهُما وَ ما تَحتَ الثَّرَی... ؛الله +به هر کجا که میروم... سراغ هر آیه ای که میروم... دیگر به چه نشانه ای این را درک کنم که دل و احساسمان از آن توست؟ ((:
نیمه شب ها چرا دلمان تنگ مناجات است؟( :
نیمه شب ها چرا دلمان میخواهد خیره سقف تاریک اتاق، فقط لبخند بزند از یاد معبود؟( :
نیمه شب ها چرا دلمان حرف هایش را بیرون می‌ریزد و از هیچ چی و در عین حال همه چیز حرف به میان من و معبود می کشاند؟ ( : و می‌دانم که معبود بین و من قلبم است...
نیمه شب ها چرا دلمان سبک می‌شود؟ ( :
نیمه شب ها چرا سکوت است و هزاران حرفی که رخ می نمایانند؟ ( :
امان از این نیمه شب های آرامِ بی تاب...