•| مَلْجَأ |•
ولی خیلی بی معرفت شدم. نه؟
مردی که هنگام عروجش، روح بلندش سرو ها را حیران کرد و آسمان را به بلندای قامتش شرمنده و زمین را دلتنگ.
https://harfeto.timefriend.net/16277872335671
دوست دارم انتظارتون از ملجا رو بخونم ⇧
•| مَلْجَأ |•
ولی خیلی بی معرفت شدم. نه؟
حاج قاسم!
یک روز دشمن بمباران کرد ملت ها را. خانه ها مخروبه شد و غیرت زانوی غم بغل گرفت. ناگاه شما پا به عرصه نهادید. و طنین قدم هایتان پناهی شد برای مظلومان. شمعی در خانه ها روشن کردید و نوار کاست «کربلا کربلا ما داریم میآییم» را در ضبط صوت خاک خورده خانه ها نهادید. پنجره خاک گرفته را گشودید و آماج ها را نشانه رفتید و قرائت کردید:
_ فضل الله المجاهدین...
و از طنین کلامتان، آفتابگردان ها سر برآوردند و امینالدوله ها پیچک زدند بر دیوار پنجره.
شما قوای تحلیل رفته را بازگرداندید. شما قوتی هستید برای ملت ها در مبارزه با ظلم، تا خود را بشناسند، بایستند، و برزمند؛ تا آنان باشند قهرمان مبارزه با ظلم!
و کسی هست که نداند، قهرمانِ قهرمانان، شما هستید؟
شما که جهادتان بر محوریت عاشورا است. شما که راه قدس را از کربوبلا گذراندید. شما که نهضت عاشورا و قیام حسینی را یادآور ملت ها شدید! شما؛ شمعی که چهل سال در راه عشق ایستاد و سوخت تا روشنای راهمان باشد.
پ.ن : کتابِ عین
•| مَلْجَأ |•
ولی خیلی بی معرفت شدم. نه؟
. . . و شما تلفیق غزلی عاشقانه عارفانه در بحرِ رجز هستید.
و حاشا که شاعری بتواند در وصف شما بسراید! بسان این است که فردی کتابی قطور را بخواند و نادانسته، نزد نویسنده اش، گزارش آن کتاب را ارائه دهد.
غزل سرودن بهر شما به همان سختی است. و هرچه قافیه می گوید، چشمانتان از بر است. و هرچه ردیف میگوید، لبخندتان پیش تر گفته است. و اگر بحر رجز نیز حرفی برای گفتن داشته باشد، اشاره ابرویتان، به سکوت دعوتش میکند.
پ.ن : کتابِ عین