یک فلسطینی نوشته بود:
ما تصمیم گرفتهایم که یک بار بمیریم
به جای هر روز مردن؛
صادقانه و شجاعانه میجنگیم!
بیا بریم به دهه شصت و از حاج احمد متوسلیان بشنویم :
« با اسرائیل وارد جنگ خواهيم شد و عملياتمان را عليه آنها شروع خواهيم كرد. هر كس با ماست؛ بسمالله. هر كس با ما نيست، خداحافظ. ما با ايمانمان مىجنگيم؛ جندالله با ايمانش مىجنگد.
روزى را نزديك خواهيم نمود كه اسرائيل چنان بترسد و در فكر اين باشد كه مبادا از لوله سلاحمان، به جاى گلوله، پاسدار بيرون بيايد. باشد كه ما شبانگاهان بر سرشان بريزيم؛ همچون عقابان تيزپروازى كه شب و روز برایشان معنا ندارد. و باشد آنجايى به هم برسيم كه با گرفتن هزاران اسير از صهيونيستها به جهانيان ثابت كنيم كه ما به اتكا به سلاح ايمانمان مىجنگيم؛ نه به اتكاى هواپيما، نه با موشکهاى سام، نه با تانک، نه با توپ، نه با آتش جنگافزارهاى مادىمان؛ ان شاءالله»
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چهارشنبه، ۲۶مهر۱۴۰۲، ساعت دو و هفده دقیقه بامداد، نوفل لوشاتو، مقابل سفارت فرانسه.
+ دلم میخواد یه حرکتی بزنم انقدر آروم نشینم یه گوشه
_ چیکار کنی؟
+ پاشم برم فلسطین!
دختری در ساحل است..
خانوادهای دارد این دختر..
خانهیی دارند خانوادهاش....
دری و دو پنجره دارد خانۀ خانوادهاش !
در دریا ناویست
کارش شکار آنها
که راه میروند در ساحل
چهار...
پنج...
هفت نفر روی شنها میافتند و
دختر کمی زنده میماند ؛ چون
دستی از مِه ،
دستی از آسمان کمکاش میکند.
فریاد میزند دختر:
پدر، پدر،
بلند شو برویم
دریا هم جای ما نیست!
پدر روی سایۀ خود خواب است.
در مسیرِ باد غیاب و
جوابی نمیدهد.
خون است در نخلها
خون است در ابرها...
پر میکشد صدا با او
بالا و بالاتر
دور و دورتر از ساحل
ضجه میزند
در شب صحرا
اما طنینی نیست.
فریادی ابدی میشود دختر
در خبری فوری
خبری که دیگر فوری نیست
از وقتی هواپیماها برگشتهاند
تا خانهای را که دری و دو پنجره دارد
بمباران کنند...
؛
محمود درویش