ساعتها با دلشوره سپری میشد و خط مشترک مورد نظر شبیه فلسطین اشغال بود! بعد از مدتها سکوت بالاخره از آنورِ خطوط فرضی سیگنالها صدایِ خسته شان در حالی به گوشمان رسید که لبخندِ همیشگیشان را تصور میکردم اما اینبار با چاشنیِ افسوس و دلگرفتگی : تو کرمان نذری میدادند نصیبِ ما نشد . . .
یک آن دلم لرزید، نگاهم لغزید و بغض کردم !
اسرائیل؛ درمانده ای که در باتلاقِ ناشی از عملکرد خود فرو رفته و اسیر رعب و وحشتِ عدم بقا شده است. تنها یک قدم تا محو شدنش از صفحه روزگار مانده و کورکورانه کُری میخواند. هراسان چنگ میاندازد تا راهی برای بقای خود بیابد غافل از آنکه هر حرکتش او را به مرگ نزدیکتر میکند.
بیشک ظلم ماندنی نیست و خون مظلوم، برمیچیند اساسِ ظالم را!
کاپشنِصورتی و گوشوارهی قلبی
[ سالها بعد با همین توصیف دلت خون میشه از یادآوری این روزها ]
آگاه و بیدار باش که ماه رجب، شعبان و رمضان از راه رسید. بیدار باش تا اینکه برای مسافرت خویش توشه برداری! این فرصت را از دست مده و غنیمت بشمار؛ شبهای آن را به بیداری و روزهای آن را به روزه گرفتن سپری نما !
[ آیتالله سیدعلی قاضی ]
چرا نباید اون توان و انرژی سابق رو داشته باشم؟ نمی دونم تو این چند ماه چی به سرم اومده که اون ذکاوت و خلاقیت و خوش فکری سابق رو ندارم؟! انگیزهم زیاده، ولی برای فرماندهی محور، اون اعتماد به نفس لازم در برخورد با مسئولین گروه های (...) رو باید داشته باشم. باید با فکر عمل کرد و رفتار کرد، باید دوباره رو حافظه و تدبیر و فکر و ذکاوت و خلاقیت خودم کار کنم. شاید یکی از دلایل عدم پیشرفت تو این زمینه ها، دوری از قرآن باشه یکی اش هم قطعاً معصیته. باید لیاقت و توان خودم رو نه به هیچ کس، بلکه به خودم ثابت بکنم...
[ دستنوشتهی شهید محمودرضا بیضائی ]