eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
292 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
میگفت‌ تا زمانی که هدفتون رو پیدا نکردید کاری انجام ندید نه اینکه ساکت بشینید بلکه در تکاپو باشید برای پیدا کردن هدف. چون عالم بر مدار حرکته. اگر دانشجو هستید مقالاتی که می‌نویسید بعدها تبدیل میشه به رزومه‌تون. بدون هدف و پراکنده ننویسید. جان کلام آنکه ؛ هدفمند‌ نوشتن، تاثیر میزاره و تحول آفرینه.
شعر بخونیم؟
. خَمی که ابروی شوخِ تو در کمان انداخت، به قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت
. گر غالیه خوش بو شد در گیسویِ او پیچید! ور وَسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست . . .
. شیدا از آن شدم که نگارم چو ماهِ‌نُو ابرو نمودُ جلوه‌گری کردُ رو ببست . . .
. رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
. حافظِ گمشده را با غمت ای یارِ عزیز اتحادیست که در . . . عهدِ قدیم افتاده‌ست
. یک قِصّه بیش نیست غمِ عشق وین عجب؛ کز هر زبان که می‌شنوم، نامکرّر است!
. در تیره شبِ هجرِ تو جانم به لب آمد وقت است که همچون مَهِ تابان به درآیی :)
•| مَلْجَأ |•
حسن‌یوسف ها را آب می‌دادم و زیر لب ذکر یاعلی'ع می‌گفتم. آقاجان می‌گفت : _ زندھ می‌دارد هر آنکس را که جان دارد، علی'ع ! عزیزجان هم سینیِ شربت بهارنارنج را میان گل‌های فرش می‌گذاشت و ادامه می‌داد : _ و مبادا گمان کنی گیاه جان ندارد قزیم. برگ های حسن یوسف را که نوازش می‌کردم، نگاهم بر پیج و تابِ حروفِ نستعلیقین خطِ نشسته بر تابلوی روی ستون، غرق شد. غروب همان روز آقاجان با دواتِ سرمه ای بر کاهیِ کاغذ نوشته بود آن مصراع را و من قابش گرفتم و با پونز، چفت دیوار کردم. و حالا که با دیدنش گیاهِ تبسم بر گوشۀ چشمانم پیچک زد، حقیقتا حس کردم پرندھ ها در جنگلِ معطرِ بارانزدۀ دلم، پرواز کردند !