ما سالهاست منتظر یه تقابل جدی با اسرائیلیم. دارم به انقلاب ۵۷ فکر میکنم که روزی در این عالم پرچم اسلام بلند شد و ندای آزادی مظلومان جهان رو سر داد، حالا امروز با قدرتهای جهانی سرشاخ میشه و اونها رو برای جنایتهاشون تنبیه میکنه درحالی که قدرت بازدارندگی داره.
تصدقِ کلامتون حاجقاسم وقتی که با اقتدار گفتید : وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمى
هدایت شده از عطࢪیاس
چیزهایی که انسان میخواند یا میشنود یا میبینید، غذای روح میشوند و هر کدام تاثیر خوب یا بد خود را در روح میگذارند، پس باید خیلی مواظب بود که چه چیزهایی به خورد قلب و روح داده میشود..
- آیت الله حسینی طهرانی
استاد میگفت:
_ اساس شکلگیری نظام بینالملل کنونی، دولت-ملت ها هستند.
خودکار بر جزوه میکشیدم و افکارم را مینوشتم
+ به طور واضحی در قضایای اخیر شکاف بین دولت و ملت مشهود است. از یک سو ملتهای آزادیخواهِ طرفدار فلسطین که شعار «Free Free Palestine» سر میدهند و از سویی دیگر دولتهای همسو با رژیمِ تروریستی صهیونیستی که با خشونت سعی در مقابله با این موج دارند. اگر یکی از مولفه های نظام بینالملل کشورهای با ساختار دولت-ملت باشد، حداقل این مولفهاش با شکاف عمیقی مواجه شده است و دولتها دیگر صدای ملتها نیستند و در این صفبندی درکنار تروریست ایستاده اند فارق از اینکه ملتها چفیهه فلسطینی بر سر بسته اند و فریاد آزادی سر میدهند.
[ اندر احوالات ]
حدودا پنج ماه پیش بود که با یکی از رفقا ایستگاه های مترو رو رد میکردیم و مشغول مباحثه و تحلیل درباره اتفاقاتی که درحال رخ دادنه بودیم.
میگفت :
_ کل جهان به تکاپو افتاده. تو لندن و نیویورک اعتراضات مردمی رو دیدی؟
گفتم :
+ کم جنایتی نیست. اسرائیل روی کار اومدنش با جنایت بوده. غصب سرزمین فلسطین از یه طرف و پروژه انهدام سیاسی شارون و نسل کشی از یه طرف
دیگه حالا این اقدامات اخیرش که ته ته ته تروریست بودنه.
_ دقت کردی همین کشورها که مردمش اعتراض کردن، دولت هاش حامی سفت و سخت اسرائیل اند؟
+ انگستان و آمریکا؟ بهتره بگیم کشور های به وجود آورندهش!
_ چی میشه که این اتفاق میوفته؟ این شکاف دولت و ملت از کجاست؟ چی میشه که یهو ملتها آگاه میشند؟
اون شب تا ساعت ده قدم میزدیم و حرف میزدیم و کلی نقطه نظر مشترک پیدا کردیم و فرداش تصمیم گرفتیم بریم دفتر یکی از اساتیدِ به نام و ازشون مشورت بگیریم برای نوشتن یه متن شاید مقاله شاید یادداشت دانشجویی و شاید... !
صبحِ فردا ساعت نه و نیم پله های دانشکده رو بالا رفتیم و چند دقیقه بعدش با کسب اجازه روی صندلیهای مشکیِ دفترِ استاد جاگیر شدیم و افکار توی ذهنمون رو گفتیم و ته اونهمه فکر و فکت طرح سوال کردیم و این بار شنوای سخنان استاد شدیم تا خط سیر بگیریم ازشون. واو به واو صحبت هاشون یادم نیست و عمیقا حس حسرت دارم که چرا فقط ضبط کردیم و هیچ وقت شروع به نوشتن اساسی نکردیم؟! ولی همیشه توی حرفامون، سر کلاسا، توی متنهایی که نوشتیم، ایده هایی که دادیم و... گریزی به اونهمه حرفِ حق زدیم. میگفتند نسل جدید غرب نسلیه که حقیقتطلب و آزادیجو تو از نسل های قبله و چون خیلی سال از هلوکاست(به رد یا تاییدش اشاره نمیکنم) گذشته تعصبی روی این قضیه ندارند و چون تعصبی ندارند منفعتی هم از این منظر نمی برند که بخواند خودشونو توجیه کنند از این رو جنایت های اسرائیل براشون خیلی ملموس تر و مشهود تره. این شکاف دولت و ملتی که توی ذهنتونه رو از منظر جامعه شناسی پیگیری کنید. اگر واقعا میخواید کار پروژهای انجام بدید روی نسل جوان غرب متمرکز بشید.
اینا رو گفتم که به این عبارت برسم؛ نسلِ جوانِ غرب! و خب نمیدونم چرا ذهنم ناخودآگاه میره به نامه امامخامنهای به جوانانِ اروپا و آمریکای شمالی.
[ اندر احوالات ]