یه روزی مینشستند تو اتاق فکرشون میگفتند انقلاب اسلامی شیش ماه بعدشو نمیبینه. حالا تو دانشگاههاشون عکس رهبر انقلاب بالا میره. جمهوری اسلامی ایران شده نمادِ مبارزه با ظلم و صدور انقلاب یعنی همین. البته اگه عدهای نیاند بگند اینا توهمات شهروند جمهوری اسلامی بودنه :)
•| مَلْجَأ |•
ولی کسی که یه بار عاشورا کربلا بوده دیگه نمیتونه ایران بمونه (لبخندِ حزین)
و علیکم السلام خوش به سعادتتون ما رو هم دعا کنید🌱
حتما تو اون چند روز خیمهگاه برید از هر گوشه صدای نوحه خوانی میاد... و هیئت های ایرانی معمولا اونجاند. روز عاشورا خانمها حرم امام حسین'ع هستند البته بینالحرمین هم میتونید باشید و ظهر شاهد دسته طویریجِ معروف باشید :)...
+ اینهمه دویدم... چی شد؟
_ یادت رفته این دنیا همهش امتحانه؟ تهش تو میمونی و قبولی یا مردودی زندگیت.
+ معیار سنجشِ معدل تو زندگی این دنیا چیه؟
_ جز صبر نمیتونه باشه. تو صبر کن و به خدا توکل کن. حساب کتاب الهی توفیر داره با بدوبدوهای این دنیایی. تهش میبینی خودش چجوری هواتو داشته و داره.
+ ان الله مع الصابرین؟
_ مع الصابرین!
[ اندر احوالات ]
زیاد زمزمه میکرد :
اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ.از وقتی رفتم ترجمه این قسمت از زیارت عاشورا رو خوندم منم با شوق و ذوق زمزمهش میکنم :)
دلم میخواد امشب برم هیئت بشینم کنار یه خانمی که بچه نوزادشو بگیره تو بغلش و براش لالایی بخونه.
سخنران میگفت : ولایت فقیهی که میراث اهل بیت(ع) است برای ما، سیستمی تشکیل داده که قدرت عظیمی در جهان ایجاد کرده؛ ولایت فقیه رمز اتحاد و انسجام ماست.
هفت، شب هفتم. خود عاجزم از وصفش و زبانم قاصر از بیان. باید پیش آمد و ملتفت شد که شب هفتم دختران تک به تک مادر اند، که نوحهخوان دم میگیرد و دختران لالایی میخوانند، که "بار غمت را دل عالم نکشد" اما دختران دل میتپانند محضِ گریهی طفلی نوگل، که در خود میشکنند و اشک میریزند که کبوتر وار بغض میکنند و عارضم خدمت عاطرتان که بغض یاکریم معروف است. الغرض؛ شب هفتم دختران هم مادر اند، سوال بردار نیست و ما بقی اش روضه است؛ بگذریم.
#خویشتَن
محمد حسین حدادیانenc_16898627069296683764748(1).mp3
زمان:
حجم:
5.8M
حال و هوای این نوحه رو برام نگه دار دفتریادداشتم :)
1/ دیالوگ
"حکومت علوی کجا؟ حکومت معاویه کجا؟!" جوانی پرسید، جماعتی سکوت کرد؛ سکوتی از سرِ تایید، تاثّر، تحسین، تامل و از این دست اوصافِ ت دار.
سکوت بود، اما سکوتش توفیر داشت با سکوتِ پیش از این. روزی عالمی در سکوت بود. خفته بودند همه. سکوت؟ چه سکوتی! های و هوی؟ چه فغانی! انسان بیداد میکرد و دادِ انسانیت در گلو خفه میشد. بایکوت خبری میشد، مسکوتِ رسانهای میشد. سکوت؟ بیا و ببین. دستی اما بیدارشان کرد، همان دستی که پرچم اسلام را بلند کرد. حال دو جبهه بود، حق_باطل.
اسلام تپید، پرنبض تپید در قلبِ غربِ آسیا، ریشه دواند، نفوذ کرد، پربار شد. در خیابان های بیروت سِدرِ آزادی از درختِ هزارسالهاش چید. دوید، دوید، دوید تا آن سوی آبهایی که عرصهی های و هویِ ناوهای استعمارگران بود. آب ها را دور زد و قلب ها را نور بخشید. در خیابان های نیویورک، در دانشگاههای کلمبیا، چفیهه فلسطینی بر سر انداخت، مشت گره کرد و مقابلِ ظلم ایستاد.
سکوت؟ نه؛ فریادی در میان سکوتِ عالم بود! موسیقیدانها باید انگشت حیرت بر دهان گیرند از ریتمِ نوتهای منظمِ فریادِ حق، از ارتعاشِ انعکاسِ فریادِ وزینش در عالم، از کوبشِ طنینش.
مرا چه به مباحث زیبایی شناختی و این صحبتها؛ الغرض؛ حکومت علوی کجا؟ حکومت معاویه کجا؟!
#خویشتَن