از چه ناراحتی یابنَ آدم؟! تو در این کرهی خاکیِ مستقر شده بر روی آب تنها نیستی؛ کافیست محو در محبت ولی عصر(عج) شوی.
سیدی...
گم شدهام در برهوتِ دنیا... در برزخِ سرگردانیهایم... کاش سراغی از دیار شما داشتم... کاش خسته و تشنه و بیتاب و گریان خیمهی سبز شما را ببینم... سیدی... آقایِ غریبم...
گُمشدهام... نجاتم دهید...
#سیدی....
قدم برمیدارم؟ توانش را ندارم. پله ها بالا میروند. شلوغ است، امن است، تنفس در حریمش مرهم زخم های دل است. پلهها بالا میروند. میبینمش، از اعماق قرون از بین جمعیت. میایستم، همان گوشهها. گوشه؟ گوشه ندارد آنجا؛ همه چیز بر مدارِ اوست. همه چیز بر مدار حبّ علی(ع) است. میبینمش؟ اشک پشت اشک. میبینمش؟ چه میگویم؟ "آمدمش که بنگرم گریه نمیدهد امان"
#خویشتَن
پ.ن : روزهای دور... خیلی دور...
میگفت :
فردا دیره؛ همین امروز باید بخونید و خودتون رو برای پُست های این مملکت آماده کنید. آینده رو دریابید. دارم به این فکر میکنم که کاش بیست سال زودتر دنیا میومدم تا الآن همه پله های مقدماتی رو طی کرده باشم و به درد اوضاع فعلی مملکتم بخورم. سخته ببینی و کاری از دستت برنیاد.
راست میگفت.
•| مَلْجَأ |•
میگفت : فردا دیره؛ همین امروز باید بخونید و خودتون رو برای پُست های این مملکت آماده کنید. آینده ر
نوشتید آنچه را که باید...
حقیقتا همین فکرا... همین فکرا نباید رهامون کنه