•| مَلْجَأ |•
دلم میخواد یه مخزن کتاب بهم بدند و بشینم صبح تا شب، شب تا صبح راجع به کشورهای غرب آسیا مطالعهی جدی، عمیق و منطقی داشته باشم. ریشه های بحرانها رو تجسس کنم، چایام رو بنوشم و اون وقت راجع به تک تکشون احتمالات آینده رو درنظر بگیرم
دلم میخواد با یه کوله پشتی جمع و جور برم گرد جهان بگردم و با ملتها صحبت کنم. حرف بزنم؛ برای فهمیدنشون، برای فهموندنمون.
میخواستم بگم خودمم گیر کردم تو این چند راهی تو این سردرگمی و کمال طلبی در انجام وظیفه. اما به محض رسیدن به جمله آخر، اون ورِ مسئولیتپذیرِ مغزم تایپ کرد :
دعا دعا دعا...
استفاده از ظرفیتهای زمانهخود : ارتباط بگیریم با ملتها با قشرِ جوان با مردمِ کشورهای دیگه. هشتگ انگلیسی فری فالسطاین رو سرچ کنیم پستاشونو لایک کنیم از فالووراشون بریم افراد رو پیدا کنیم، فالو کنیم، ارتباط بگیریم، حرف بزنیم، از آرمانهامون بگیم، از دغدغههای جهانیمون بگیم. تا بفهمیمشون و متناسب با جهانبینی و ایدههاشون افکارمونو بفهمونیم بهشون. تا همدل بشیم و همراه بشیم.
حداقل کاری که به نظرم اومد از دستمون برمیاد و مفیده همینه دوستِ قدیمیِ ناشناسم💙
دنیا به سرعت درحال تغییر نظم جهانی است. بنابراین هر بازیگر بین المللی اگر بازی را بلد نباشد در این کنش واکنشهای روندِ تغییرات سقوط میکند.
.
.
در جهانِ کنونی که کانون قدرت تک قطبی متزلزل شده است، تکههای پازلِ این کره خاکیِ بر روی آب مستقر شده در حال تغییر اند تا بر جای حقیقی خودشان قرار گیرند.
.
.
ولی زمان هم خیلی چیز عجیبیه آ. دقیقا همین لحظه دلم برای برنامه کودک دیدن در نه ده سالگی تنگ شده. اونم وقتی که دارم صبحونه میخورم و مامان هم آذوقهی مدرسهم رو میریزه تو ظرف غذا.
دانشگاه فقط صندلی و میز و تخته و پروژکتور نیست! دانشگاه یعنی تلاش فکری و عملی برای تحول به سمت وضعیت مطلوبِ بشریت. دانشجو را در این چارچوب ارزیابی کنید.
عمیقا دلتنگ انار دون کردنای سال نودُ نُه هستم. مخصوصا اون شبهایی که مینشستیم فیلم میدیدیم، صدای بارون میومد، تست میزدم، مامان چایی دم میکرد، با بابا راجع به فلسفیترین و سیاسی ترین مسائل صحبت میکردیم و انار سرخِ مایل به سیاهِ گلپر پاشی شده نوش جان میکردیم