دوازدهم ماه بود...
نگاهم به برد بود و به حرف های آن دوی بر دو صندلی جلو ترم نشسته گوش می دادم... یعنی صدایشان می رسید...
_ تو اسم شهدای اون منطقه رو بیار میگم من چاپ میکنم دیگه...
_ من فقط یه شهید زنده می شناسم اونم سردار سلیمانیه!
کناری ام گفت
_ چرا میگن شهید زنده؟ انتقادی نیستا! واقعا نمیدونم
فردای آن روز شهید شد (':
#سیزدهدی
#فرودگاهبغداد
#ساعتیکُبیستدقیقهبامداد
می نشیند و با دیگران حرف های متفرقه و بیهوده میزند و همینطوری ضرر می کند..
[کانال دلنامه]
سیدی...
فکر کردن به شما،
پتانسیل این را دارد،
که از خانه دریایی عمیق بسازد...
سیدی... سیدی...
[#سیدی]
گاهی علی؏،
فاطمه س را...
اینگونه خطاب میکرد:
_ ای همه آرزویِ من!...