سلام دوستان وقتتون بخیر🌿
دوستان حدود ۱۸ نفر دختربچه بیسرپرست و بدسرپرست هستن که میخوایم براشون لوازم ضروری و بهداشتی و لباس تهیه کنیم و خب به کمکتون احتیاج داریم؛ فلذا اگر دوست داشتین، شما هم میتونین توی این کار خیر شریک بشین :)))
میدونید که؛ مبلغش مهم نیست… نیت و دلِ همراه شما ارزشمنده🙃💚
شماره کارت جهت مشارکت:
6037‑9982‑0106‑3525
یوسفی – بانک ملی
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گلآرایی سقاخانه و پنجره فولاد
در آستانه ولادت ولینعمتمان
امام رضا علیهالسلام💐
#ایران_امام_رضا :)))
یاشیـ🍀ـل
یاشیـ🍀ـل
چقدر دلم تنگه مشهده :)))
آخرین باری که مشهد بودم، مرداد پارسال بود🥲
یادش بخیر...
پارسال نیمه اولش چقدر برام پراسترس و شلوغ بود...
ولی خب، شیرینترین بخش ماجرا، اون دو سه هفتهای بود که مشهد بودم :)))
بهمن ۴۰۳، مشغول آخرین امتحانات کارشناسی بودیم...
بعد، اوایل اسفند، کنکور ارشد...
بعد، آخر فروردین ۴۰۴، مرحله اولین المپیاد علمی...
بعد، اوایل مرداد، مرحله دوم و نهایی المپیاد...
بعد، طرح ولایت و کلاسهای فشرده و امتحاناتش...
همزمان استرس برای نتایج کنکور و المپیاد و...
بعد هم مهر و شروع کلاسهای ارشد...
تا میومدم نفس بکشم، باید درس میخوندم برای مورد بعدی😐😂
زمان مرحله دوم المپیاد و شروع طرح ولایت یکی شده بودن... نمیخواستم و نباید هیچکدوم رو از دست میدادم! چقدررررر استرس کشیدم سر این قضیه بخاطر رفت و آمد و این چیزا...
از شهرمون طی ۱۲ ساعت رفتم تهران، آزمون رو شرکت کردم و بلافاصله بعدِ آزمونی که از ۸ صبح تا ۴ بعدازظهر بود، رفتم ترمینال و دوباره ۱۲ ساعت بیشتر، در راه مشهد... به معنای واقعی کلمه، رو به موت بودم از خستگی!🚶🏻♀
الان که فکر میکنم، با اینکه شاید اذیت شده باشم اون روزا و استرسهای خیلیییی زیادی رو تحمل کرده باشم، ولی واقعاً عمیقاً هم دلم تنگ اون روزا شده و هم اینکه خیلی زیاد تجربه کسب کردم و الحمدلله بخاطرشون... و اگر برگردم عقب، با وجود اونهمه فشاری که سر همشون تحمل کردم، باز هم انتخابم همون شکلی خواهد بود...