در محضر #امام_صادق(ع) بودم،
حضرت آب طلبیدند و زمانى که آب را نوشیدند دیدم در حضرت حالت #گریه پیدا شد و دو چشم آن حضرت غرق #اشک شد،
سپس به من فرمودند: اى داوود خدا #قاتل_حسین(ع) را #لعنت کند،
بندهاى نیست که آب نوشیده و حسین(ع) را یاد کرده و کشندهاش را لعنت کند،
مگر آنکه خداوند منّان #صد_هزار_حسنه براى او منظور مىکند
و #صد _هزار_گناه از او محو کرده و
#صد_هزار_درجه مقامش را بالا برده و
گویا #صد_هزار_بنده آزاد کرده و
روز قیامت حق تعالى او را با قلبى آرام و مطمئن محشورش مىکند.
منبع: کامل الزیارات، ص106
💚 @Yazeynb 💚
۰
۰
#زندگینامهشهیدحججی😍
#قسمتسوم
#شغل دولتی و رسمی را دوست نداشت. خوشش نمی آمد.
بهم میگفت: "زهرا، اونجور حس میکنم برا کارهای #فرهنگی، دست و بالم بسته میشه. "😉
با این وجود، یکبار پیشنهاد #سپاه رو بهش دادم. گفتم: "محسن من دلم نمیخواد برا یه لحظه هم ازم دور باشی. اما اگه به دنبال #شهادت میگردی، من مطمئنم شهادت تو توی سپاه رقم میخوره."😌
این را که شنید خیلی رفت توی فکر. قبول کرد.
افتاد دنبال کارهای پذیرش سپاه. 😍
در به در دنبال #شهادت بود.😇💚
.
°°°°°°°°°
سپاه قبولش نمی کرد.😢
بهانه می آورد که: "رشته ات برق است و به کار ما نمی آید و برو به سلامت."😐
برای حل این مساله خیلی دوندگی کرد.😮
خیلی این طرف و آن طرف رفت.
آخرش هر جور بود درستش کرد.😍💪🏻
این بار آمدند و گفتند: "دندون هات هم مشکل دارن. باید عصب کشی بشن"😩
آهی در بساط نداشت. رفت و با بدبختی پولی را قرض کرد و دندان هایش را درست کرد.🤗
آخر سر قبولش کردند.😇🤗
خودش میگفت :"اگه قبولم کردن، اگه من رو پذیرفتن،دلیل داشت.😇 رفته بودم #گلزارشهدا سر قبر حاج احمد. رو انداخته بودم به حاجی."😍😎
.💚@yazeynb💚
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
برای گذراندن دوره ای از طرف سپاه رفته بودیم #مشهد. تا دم ظهر کلاس بودیم.
بعد از ظهر که میشد، دیگر محسن رو نمی دیدم. بر میداشت و میرفت حرم تا فرداش.😳😮
یکبار بهش گفتم: "محسن. اینهمه ساعت توی حرم چیکار میکنی؟ شامت چی؟ استراحتت چی؟"🤨
💚@yazeynb💚
#بغض راه گلویش را گرفت. گفت: "وقتی برگشتیم حسرت این روزها رو میخوریم. روزهایی که پیش علی بن موسی الرضا علیه السلام بودیم و خوب #گدایی نکردیم. "😢
فرداش قبل نماز صبح رفتم حرم. توی یکی از رواق ها یکدفعه چشمم بهش افتاد.🤔
گوشه ای برای خودش نشسته بود و با گردنی کج داشت زیارت میخواند. 😇
ایستادم و نگاهش کردم. چند دقیقه بعد بلند شد و مشغول شد به #نمازشب. مثل باران توی قنوت نماز شبش #اشک می ریخت.😭😢
آنروز وقتی برگشتم محل اسکان، رفتم پیشش نشستم. سر صحبت زیارت و امام رضا علیه السلام را باهاش باز کردم.🙄
#حالمعنوی عجیبی داشت. بهم گفت: "از امام رضا فقط یه چیزی رو خواستم. اونهم اینکه تو راه امام حسین علیه السلام و مثل امام حسین علیه السلام شهید بشم."😌
بهش گفتم: "محسن خیلی سخته آدم مثل امام حسین علیه السلام شهید بشه. خیلی زجر آوره!"
گفت: " به خود امام رضا علیه السلام قسم که من حاضرم. خیلی لذت آوره!"😍👌🏻🤗
#ادامهدارد
💚@yazeynb💚
5.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از فواید زیارت ابا عبدالله
حتما گوش کنید عزیزان🙏
گفت : خسته ام ، بریده ام ،
شیطان چپ و راست بر من می تازد ،
چه کنم ؟
دلم دارد می میرد ...
گفتم : #زیارت_عاشورا بخوان ...
@yazeynb
یک ساعتی را در طول شبانه روز برای خود معیّن کنید ، و #قرار بگذارید که راس این ساعت زیارت عاشورا بخوانید .
بنده آخرهای شب را دوست دارم ،
تاریکی شب ، آرامش ، خالی ز غیر ...
با توجه به آنچه که زیر لب زمزمه می کنید.
@yazeynb
و #البته در سجده ی آخر ، یک قطره هم که شده ، #اشک بریزید
#اشک_بریزید
تاثیرش را خواهید دید ان شاالله
@yazeynb
لطفا
زیارت عاشورا خواندن روزانه را
امتحان کنید.
🌹عظمت اشک بر سیّدالشهداء علیه السلام🌹
@yazeynb
💠رسول خدا صلّی الله علیه وآله
🍃خداوند فرشتگان مقرّب خود را امر میكند كه اشکهایى را كه در قتل حسين
@yazeynb
از چشمها ريخته است بردارند و به پاسداران و خزّان بهشت بدهند، تا آن را با آب حَيوان يعنى آب زندگى مخلوط و ممزوج كنند تا شيرينى آن آب زياده شود.
📚 «معاد شناسی» ج 10 ص 376 از «بحارالانوار»
#حضرت_سیدالشهداء_علیه_السلام
#اشک
@yazeynb
🥀🥀💦💦@yazeynb💦💦🥀🥀
☀️اَلَّلهُمـ ّعجِّللِوَلیِڪَالفَرَج☀️
ای کاش یکی بود
که نور دلمان را روشن میکرد
#اشک های چشم های خیسمان را
با دستانش نوازش میکرد
دستی بر سرمان میگذاشت
و می نشست پای درد و دل هایمان
برایش از خودمان سخن میگفتیم
از دل شکستگی هایمان
از وقت هایی که حس میکنیم تنهاییم
و بی دلیل بغض امانمان را می برد
انگار من این شکلی ام...
دلم برای خودم تنگ شده
خودی که از خدا آمد
و ناخدا تغییرش داد...
ای کاش گاهی برای خودمان و دوری
هایمان از خدا #گریه میکردیم🌿
شاید بغض ها سبک تر می شدند
#امام_زمان_عجل_الله_تعالی_فرجه
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🥀🥀💦💦@yazeynb💦💦🥀🥀
☀️اَلَّلهُمـ ّعجِّللِوَلیِڪَالفَرَج☀️
#امام_خامنه_ای
دستش را محکم گرفتم
گفتم باید به من بگی
راهکار این قضیه چیه
قضیه شهادت
چرا من #شهید نمیشم
گفت راه کارش #اشک هست.
#حضرت_آیت_الله_خامنه_ایی: #محمود_کاوه قبل از #انقلاب شاگرد ما بود و الان (بعد از #شهادت)استاد ما شد.
این کلام رو حضرت آقا فقط مختص #شهید_کاوه فرمودن.
#مکتب استاد و شاگردی در #انقلاب_اسلامی ندیدم زیبا تر از استادی حضرت #آقا بر شاگردی #شهیدکاوه.
⭐️محمود کاوه ستاره طلایی ⭐️
💠@yazeynb💠
🍃اَُِلَُِلَُِهَُِمَُِ َُِعَُِجَُِلَُِ َُِلَُِوَُِلَُِیَُِکَُِ َُِاَُِلَُِفَُِرَُِجَُ🍃
#شهیدانه
#شهیدی که
برای آب #نامه می نوشت
#شهید_والامقام
#یوسف_قربانی
هر روز می دیدم #یوسف گوشه ای نشسته و #نامه می نویسد . با خودم می گفتم #یوسف که کسی را ندارد ، برای چه کسی #نامه می نویسد؟ آن هم هر روز !
یک روز گفتم : #یوسف نامه ات را پست نمی کنی؟
دست مرا گرفت و قدم زنان کنار ساحل #اروند برد.
#نامه را از جیبش در آورد، ریز ریز کرد و توی آب ریخت. چشمانش پر از #اشک شد و آرام گفت : من برای آب #نامه می نویسم، #کسی را ندارم که …
#روحش_شاد
#یادش_گرامی
#راهش_پر_رهرو
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠@yazeynb💠
🍃اَُِلَُِلَُِهَُِمَُِ َُِعَُِجَُِلَُِ َُِلَُِوَُِلَُِیَُِکَُِ َُِاَُِلَُِفَُِرَُِجَُ🍃
میگن شهید کاوه #قرآن رو به گونه ایی #تلاوت میکرد که #اشک از دیدگان حضار جاری میشد. یک طوری #سوزناک تلاوت میکرد که زنگار از قلوب رفع شده و
آدم #احساس #مناجات بهش دست میداد.
⭐️محمود کاوه ستاره طلایی ⭐️
💠@yazeynb💠
🍃اَُِلَُِلَُِهَُِمَُِ َُِعَُِجَُِلَُِ َُِلَُِوَُِلَُِیَُِکَُِ َُِاَُِلَُِفَُِرَُِجَُ🍃
آیت الله العظمی وحید خراسانی نقل می کنند:
نعلبندی در #اصفهان زندگی میکرد. بیست و پنج مرتبه در آن زمان رفت به #کربلا؛ سفر بیست و پنجم در راه با شخصی از #یزد #رفیق راه شد.
رفیق بین راه #مریض شد؛ نعلبند متحیر ماند چه کند؟! بگذارمش؟ چگونه جواب #سیدالشهدا را بدهم؟
ببرمش؟ چگونه با این حال برسانمش.
#وصیت کرد #مرکب من و همهی اموالی که با من است مال تو، جنازهی مرا به کربلا برسان.
#مرد یزدی جان داد، نعلبند او را به مرکب بست، افتاد بر #زمین، دوباره به مرکب بست، افتاد به زمین، مرتبه سوم افتاد به زمین، #اشک جاری شد. رو به قبر سیدالشهدا کرد، گفت: با زائرت چه کنم؟ اگر #جنازه را بگذارم جواب تو را چه بدهم؟ اگر بخواهم بیاورم قدرت ندارم.
در این گیر و دار یک مرتبه دید چهار نفر پیدا شدند سواره؛ یکی از اینها از مرکب پیاده شد، نیزه را به گودال خشک زد، یک مرتبه #آب زلال جوشید، خود اینها جنازهی این یزدی را #غسل دادند، #کفن کردند، بعد بزرگ آن چهار نفر، جلو ایستاد، بر جنازه #نماز خواند، بعد هم که نماز تمام شد، رو کرد به این نعلبند فرمود: جنازه را ببر، در #وادی_ایمن کربلا #دفن کن.
جنازه را اینبار بست، تا چشم باز کرد، دید رسیده به کربلا، بعد از بیست روز #قافله رسید. بعد این قضیه را برای مردم نقل کرد؛ مردم به او خرده گرفتند که این حرفها را چرا میزنی؟ لب فرو بست.
شبی با اهل و عیالش در #خانه نشسته بود، صدای در بلند شد؛ آمد در را باز کرد، دید مردی ایستاده، گفت: #ولی_عصر #صاحب_الزمان تو را میخواهد.
همراه او رفت؛ دید قبلهی عالم امکان در عرشه منبری است، جمعی که پای #منبر نشستند قابل احصاء نیست. صدا زد از بالای منبر: جعفر، بیا! وقتی رفت، فرمود: چرا #لب بستی؟ به مردم بگو و منتشر کن تا بدانند به زائر قبر جدّمان، #حسین_بن_علی علیهماالسلام، چه نظری داریم.