eitaa logo
کانال مدافع حرم خانم زینب حاج قاسم سلیمانی
1.8هزار دنبال‌کننده
33.6هزار عکس
24.5هزار ویدیو
121 فایل
#شهادت_سردار_سپهبد_قاسم_سلیمانی 😢😢😢😢😢 آهنگ: (یاران چه غریبانه رفتند از این خانه) سر لشڪرِ ایرانی سردارِ سلیمانی هم عاشق قرآن و هم ڪشته قرآنی رفتی و وقارم رفت بر عشق عیارم رفت هم یار ولایت هم سردار دیارم رفت ای یار خداحافظ سردار خداحافظ😢😢😢😢
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ در محضر (ع) بودم، حضرت آب طلبیدند و زمانى که آب را نوشیدند دیدم در حضرت حالت پیدا شد و دو چشم آن حضرت غرق شد، سپس به من فرمودند: اى داوود خدا (ع) را کند، بنده‌‏اى نیست که آب نوشیده و حسین(ع) را یاد کرده و کشنده‌‏اش را لعنت کند، مگر آنکه خداوند منّان براى او منظور مى‏‌کند و _هزار_گناه از او محو کرده و مقامش را بالا برده و گویا آزاد کرده و روز قیامت حق تعالى او را با قلبى آرام و مطمئن محشورش مى‏‌کند. منبع: کامل الزیارات، ص106 💚 @Yazeynb 💚
۰ ۰ 😍 دولتی و رسمی را دوست نداشت. خوشش نمی آمد. بهم میگفت: "زهرا، اونجور حس میکنم برا کارهای ، دست و بالم بسته میشه. "😉 با این وجود، یکبار پیشنهاد رو بهش دادم. گفتم: "محسن من دلم نمیخواد برا یه لحظه هم ازم دور باشی. اما اگه به دنبال میگردی، من مطمئنم شهادت تو توی سپاه رقم میخوره."😌 این را که شنید خیلی رفت توی فکر. قبول کرد. افتاد دنبال کارهای پذیرش سپاه. 😍 در به در دنبال بود.😇💚 . °°°°°°°°° سپاه قبولش نمی کرد.😢 بهانه می آورد که: "رشته ات برق است و به کار ما نمی آید و برو به سلامت."😐 برای حل این مساله خیلی دوندگی کرد.😮 خیلی این طرف و آن طرف رفت. آخرش هر جور بود درستش کرد.😍💪🏻 این بار آمدند و گفتند: "دندون هات هم مشکل دارن. باید عصب کشی بشن"😩 آهی در بساط نداشت. رفت و با بدبختی پولی را قرض کرد و دندان هایش را درست کرد.🤗 آخر سر قبولش کردند.😇🤗 خودش میگفت :"اگه قبولم کردن، اگه من رو پذیرفتن،دلیل داشت.😇 رفته بودم سر قبر حاج احمد. رو انداخته بودم به حاجی."😍😎 .💚@yazeynb💚 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: برای گذراندن دوره ای از طرف سپاه رفته بودیم . تا دم ظهر کلاس بودیم. بعد از ظهر که میشد، دیگر محسن رو نمی دیدم. بر میداشت و میرفت حرم تا فرداش.😳😮 یکبار بهش گفتم: "محسن. اینهمه ساعت توی حرم چیکار میکنی؟ شامت چی؟ استراحتت چی؟"🤨 💚@yazeynb💚 راه گلویش را گرفت. گفت: "وقتی برگشتیم حسرت این روزها رو میخوریم. روزهایی که پیش علی بن موسی الرضا علیه السلام بودیم و خوب نکردیم. "😢 فرداش قبل نماز صبح رفتم حرم. توی یکی از رواق ها یکدفعه چشمم بهش افتاد.🤔 گوشه ای برای خودش نشسته بود و با گردنی کج داشت زیارت میخواند. 😇 ایستادم و نگاهش کردم. چند دقیقه بعد بلند شد و مشغول شد به . مثل باران توی قنوت نماز شبش می ریخت.😭😢 آنروز وقتی برگشتم محل اسکان، رفتم پیشش نشستم. سر صحبت زیارت و امام رضا علیه السلام را باهاش باز کردم.🙄 عجیبی داشت. بهم گفت: "از امام رضا فقط یه چیزی رو خواستم. اونهم اینکه تو راه امام حسین علیه السلام و مثل امام حسین علیه السلام شهید بشم."😌 بهش گفتم: "محسن خیلی سخته آدم مثل امام حسین علیه السلام شهید بشه. خیلی زجر آوره!" گفت: " به خود امام رضا علیه السلام قسم که من حاضرم. خیلی لذت آوره!"😍👌🏻🤗 💚@yazeynb💚
5.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از فواید زیارت ابا عبدالله حتما گوش کنید عزیزان🙏 گفت : خسته ام ، بریده ام ، شیطان چپ و راست بر من می تازد ، چه کنم ؟ دلم دارد می میرد ... گفتم : بخوان ... @yazeynb یک ساعتی را در طول شبانه روز برای خود معیّن کنید ، و بگذارید که راس این ساعت زیارت عاشورا بخوانید . بنده آخرهای شب را دوست دارم ، تاریکی شب ، آرامش ، خالی ز غیر ... با توجه به آنچه که زیر لب زمزمه می کنید. @yazeynb و در سجده ی آخر ، یک قطره هم که شده ، بریزید تاثیرش را خواهید دید ان شاالله @yazeynb لطفا زیارت عاشورا خواندن روزانه را امتحان کنید.
🌹عظمت اشک بر سیّدالشهداء علیه السلام🌹 @yazeynb 💠رسول خدا صلّی الله علیه وآله 🍃خداوند فرشتگان مقرّب خود را امر میكند كه اشکهایى را كه در قتل حسين @yazeynb از چشمها ريخته است بردارند و به پاسداران و خزّان بهشت بدهند، تا آن را با آب حَيوان يعنى آب زندگى مخلوط و ممزوج كنند تا شيرينى آن آب زياده شود. 📚 «معاد شناسی» ج 10 ص 376 از «بحارالانوار» @yazeynb
🥀🥀💦💦@yazeynb💦💦🥀🥀 ☀️اَلَّلهُمـ ّعجِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفَرَج☀️ ای کاش یکی بود که نور دلمان را روشن میکرد های چشم های خیسمان را با دستانش نوازش میکرد دستی بر سرمان میگذاشت و می نشست پای درد و دل هایمان برایش از خودمان سخن میگفتیم از دل شکستگی هایمان از وقت هایی که حس میکنیم تنهاییم و بی دلیل بغض امانمان را می برد انگار من این شکلی ام... دلم برای خودم تنگ شده خودی که از خدا آمد و ناخدا تغییرش داد... ای کاش گاهی برای خودمان و دوری هایمان از خدا میکردیم🌿 شاید بغض ها سبک تر می شدند
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🥀🥀💦💦@yazeynb💦💦🥀🥀 ☀️اَلَّلهُمـ ّعجِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفَرَج☀️ دستش را محکم گرفتم گفتم باید به من بگی راهکار این قضیه چیه قضیه شهادت چرا من نمیشم گفت راه کارش هست. : قبل از شاگرد ما بود و الان (بعد از )استاد ما شد. این کلام رو حضرت آقا فقط مختص فرمودن. استاد و شاگردی در ندیدم زیبا تر از استادی حضرت بر شاگردی . ⭐️محمود کاوه ستاره طلایی ⭐️
💠@yazeynb💠 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌اَُِلَُِلَُِهَُِمَُِ َُِعَُِجَُِلَُِ َُِلَُِوَُِلَُِیَُِکَُِ َُِاَُِلَُِفَُِرَُِجَُ🍃 که برای آب می نوشت هر روز می دیدم گوشه ای نشسته و می نویسد . با خودم می گفتم که کسی را ندارد ، برای چه کسی می نویسد؟ آن هم هر روز ! یک روز گفتم : نامه ات را پست نمی کنی؟ دست مرا گرفت و قدم زنان کنار ساحل برد. را از جیبش در آورد، ریز ریز کرد و توی آب ریخت. چشمانش پر از شد و آرام گفت : من برای آب می نویسم، را ندارم که …
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠@yazeynb💠 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌اَُِلَُِلَُِهَُِمَُِ َُِعَُِجَُِلَُِ َُِلَُِوَُِلَُِیَُِکَُِ َُِاَُِلَُِفَُِرَُِجَُ🍃 ﷽🌹 🌹﷽ ، ساده مداوا نمیشود باید به هم رسید، و الّا نمیشود از بسته ‌ایم به دخیل تا تو این گره ‌ها وا نمیشود
💠@yazeynb💠 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌اَُِلَُِلَُِهَُِمَُِ َُِعَُِجَُِلَُِ َُِلَُِوَُِلَُِیَُِکَُِ َُِاَُِلَُِفَُِرَُِجَُ🍃 میگن شهید کاوه رو به گونه ایی میکرد که از دیدگان حضار جاری میشد. یک طوری تلاوت میکرد که زنگار از قلوب رفع شده و آدم بهش دست می‌داد. ⭐️محمود کاوه ستاره طلایی ⭐️
💠@yazeynb💠 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃اَُِلَُِلَُِهَُِمَُِ َُِعَُِجَُِلَُِ َُِلَُِوَُِلَُِیَُِکَُِ َُِاَُِلَُِفَُِرَُِجَُ🍃 قساوت های قلب با چشم شسته می‌شوند؛ اگر اشک ندارید "تباکی" کنید تا بر اثر تلقین، کم‌کم به رقّتِ قلب برسید.
💠@yazeynb💠 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃اَُِلَُِلَُِهَُِمَُِ َُِعَُِجَُِلَُِ َُِلَُِوَُِلَُِیَُِکَُِ َُِاَُِلَُِفَُِرَُِجَُ🍃 آیت الله العظمی وحید خراسانی نقل می کنند: نعلبندی در زندگی می‌‌کرد. بیست و پنج مرتبه در آن زمان رفت به ؛ سفر بیست و پنجم در راه با شخصی از راه شد. رفیق بین راه شد؛ نعلبند متحیر ماند چه کند؟! بگذارمش؟ چگونه جواب را بدهم؟ ببرمش؟ چگونه با این حال برسانمش. کرد من و همه‌ی اموالی که با من است مال تو، جنازه‌ی مرا به کربلا برسان. یزدی جان داد، نعلبند او را به مرکب بست، افتاد بر ، دوباره به مرکب بست، افتاد به زمین، مرتبه سوم افتاد به زمین، جاری شد. رو به قبر سیدالشهدا کرد، گفت: با زائرت چه کنم؟ اگر را بگذارم جواب تو را چه بدهم؟ اگر بخواهم بیاورم قدرت ندارم. در این گیر و دار یک مرتبه دید چهار نفر پیدا شدند سواره؛ یکی از اینها از مرکب پیاده شد، نیزه را به گودال خشک زد، یک مرتبه زلال جوشید، خود اینها جنازه‌ی این یزدی را دادند، کردند، بعد بزرگ آن چهار نفر، جلو ایستاد، بر جنازه خواند، بعد هم که نماز تمام شد، رو کرد به این نعلبند فرمود: جنازه را ببر، در کربلا کن. جنازه را اینبار بست، تا چشم باز کرد، دید رسیده به کربلا، بعد از بیست روز رسید. بعد این قضیه را برای مردم نقل کرد؛ مردم به او خرده گرفتند که این حر‌ف‌ها را چرا می‌‌زنی؟ لب فرو بست. شبی با اهل و عیالش در نشسته بود، صدای در بلند شد؛ آمد در را باز کرد، دید مردی ایستاده، گفت: تو را می‌خواهد. همراه او رفت؛ دید قبله‌ی عالم امکان در عرشه منبری است، جمعی که پای نشستند قابل احصاء نیست. صدا زد از بالای منبر: جعفر، بیا! وقتی رفت، فرمود: چرا بستی؟ به مردم بگو و منتشر کن تا بدانند به زائر قبر جدّمان، علیهماالسلام، چه نظری داریم.