eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
155 دنبال‌کننده
636 عکس
28 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
+ستاره ها را میبینی اندی؟ تا وقتی حتی یک ستاره در آسمان باشد، تو میتوانی هر کاری را انجام دهی -شاید حق با تو باشه، اما وقتی من به اسمان نگاه میکنم، یک تاریکی مطلق میبینم، یک بار تمام ستاره‌ ها در مقابل چشمانم‌ سقوط کردند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چطور به او بگویم چشم‌هایش اشتباه دیده در حالی که به چشم هایش ایمان دارم حتی اگر دروغ بگویند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از کاستِرا
شب، آرام‌آرام از دیوارها بالا می‌رفت. ساعت روی دیوار چیزی را نشان می‌داد که شبیه زمان بود، اما عقربه‌ها گویی فقط به دور یک زخم قدیمی می‌چرخیدند. هیچ‌چیز سر جای خودش نبود؛ صدایی از انتهای راهرو می‌آمد، نه آن‌قدر واضح که بشود منشأ آن راتشخیص داد، نه آن‌قدر مبهم که بشود نادیده‌اش گرفت. اسمم را کسی صدا نزد، اما مطمئن بودم که باید جواب می‌دادم. در را که باز کردم، اتاقی آن‌جا نبود؛ فقط تاریکی بود و تاریکی.. آینه‌ی گوشه‌ی دیوار، چهره‌ای را نشان می‌داد که شبیه من بود، اما چشم‌هایش غریب بود؛ انگار کس دیگری از آنسوی آینه به تماشای من ایستاده بود. لب‌هایش تکان خورد، شاید چیزی گفت، شاید فقط یادم انداخت که بعضی صداها را نباید شنید. پشت سرم صدای بسته شدن در آمد، ولی وقتی برگشتم، در هنوز باز بود. نمی‌دانستم از خانه بیرون رفته‌ام یا تازه واردش شده‌ام. پله‌ها پایین می‌رفتند و هم‌زمان بالاتر می‌آمدند. هوا سرد بود، اما عرق از پشت گردنم پایین می‌لغزید، انگار کسی خیلی نزدیک ایستاده باشد؛ آن‌قدر نزدیک که نفس نکشد، فقط نگاه کند. ترس قلبم را می‌شکافت و به عمقِ جانم رسوخ میکرد. تاریکی قصد رفتن نداشت. از طرف: @The_sound_of_paper تقدیم به: https://eitaa.com/joinchat/443877010Cb47ef2bbda
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌و در که باز شد من از هجوم حقیقت به خاک افتادم. سـهراب سپـهری
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا