شاید قاصدک که گیر بیارم به جای آرزو کردن تو، آرزو کنم که کتاب تستهام ارزون باشه.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
فردا مینویسم
یادم رفت چی میخواستم بگم واسه همینه که میگن فردا دیره؛ فردا چای سرد میشه و مزه نداره، فردا آدم خسته میشه و میشکنه، فردا نمرهی امتحان میاد، فردا پول بی ارزش میشه، فردا تو رو یادم میره، فردا صبح نمیشه، فردا غروب جمعهاس، فردا پرنده ها سقوط میکنن، فردا درخت ها آتیش میگیرن، فردا کلاغ ها از شهر میرن، فردا آسمون آبی نیست، فردا زمین صاف نیست، فردا دیگه فردا نیست.
آهو ها بازمیگردند، اما وقتی که بازگشتند و خانه را نیافتند چه؟
هدایت شده از وِیگفت:"
"خاکستر نامه هایش را دور ریخته ام. با خاکستر قلبم چه کنم؟"
چندین ماه از آخرین نامه اش میگذرد. تمام نامه هایش را سوزانده ام. درست همان کاری را کردم که هنگام رفتن، به من گفت.
- « نامه ها را در شعلهٔ شومینه بسوزان و فقط ... فراموشم کن. »
این ها، آخرین کلمات حک شده بر روی کاغذ کاهی بودند. آخرین جمله آخرین نامه.
در پایان، خاکستر خاطرات نیز، به همراه خاکستر نامه ها، به خاک پیوستند.
چند روز پیش، مادرم به دیدارم آمد. نگران زخم های روی تنم بود. به اون گفتم: « دیگر دردی ندارم. بهبود یافتهام. »
اما، من دروغ گفتم.
بوسه های او زخم ها زده بود و التیام یافتنشان، حتی دردناک تر از بر تن نشستنشان است.
این زخم های درحال بهبود، آخرین آثار به جا مانده از او هستند.
- میکائیل بیانکی "رِن"