پاییز فصل مورد علاقهی خیلی هاست، خیلی ها منتظر ریزش برگ ها از درخت ها هستن، فصل مورد علاقه، من فصل مورد علاقه ندارم یعنی قبلا داشتم الان ندارم، فصل مورد علاقهی من خیلی سرده، خشمگینِ و سخت، تو فصل مورد علاقه ام غم زندگی میکنه، آره زمستون، زمستون سرده، مثل من، با سرمای اون سرمای خودم یادم میره، یادم میره که بیرون گرم و من سردم، که بیرون نور هست و درون من تاریکی، با زمستون یادم میره که دستام خالیه.
قاصدک قصه بساز از غصهی مردم، بگو چه در گوشت خواندند و فوت کردند، بگو تا کجا حرفشان را با خود بردی، بگو تو آرزو را رها کردی یا آرزو تو را؟ بگو چه شد که نشد قاصدک بگو.
امشب غم دارم قاصدک، هرشب غم دارم، قصه بگو تا یادم بروم. یادم برود چقدر آرزو کردم و نشد، یادم برود که پاکی اشک هایم دیگر کافی نیست.
هدایت شده از ✐کتابخونهِ یه خدای کوچولو✎
تو از کدام طلوع دمیده ای
ترانه «جان مریم» تنها یک آهنگ خاطرهانگیز نیست؛ ریشه در روایتی تلخ دارد. داستان مادری روستایی به نام مریم که هر صبح دخترش نازنین را برای درو گندمها صدا میزد. اما یک روز، نازنین دیگر بیدار نشد… و مادر، در حسرت و دلتنگی، نام او را بارها صدا زد. این روایت غمانگیز امروز به نمادی از فقدان و خاطرات ناتمام تبدیل شده است.