ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
اُراین عینکش رو گرفت اما می ترسید، همونطور که من ترسیدم و حسش کردم، نه، اینطور نیست، ما از عینک زدن
میترسید دکمهی پخش را بزند و آن اتفاق دوباره تکرار شود، دوباره و دوباره اشک بریزد و بشکند. اُراین معنی درد و غم را مثل شعر های کودکانهای که حفظ میکرد از بر است، میداند رفتن و نماندن چه کاری میتواند با آدم انجام دهد.
نمودار درختی زیست کشیدن واقعا سخته، یه سردرگمی بینهایت میاره، من الان از کجا شروع کنم؟
سراشپز میده و من تو سیکلوهگزان و تکالیفی که یادم رفته انجام بدم غرق میشم.