eitaa logo
وِی‌گفت:"
68 دنبال‌کننده
47 عکس
15 ویدیو
0 فایل
شاید این غافلهٔ عمر که سریع می‌گذرد؛ بایستد، ببیند و حقی بدهد. -وِی هستم. من چه گفتم؟
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از <☆مجتمعِ عجیبناک~
«نه» به گرونیه کتاب!
مگر من چه کردم که دنیای دردم؟
چرا بعضی از مردم فکر می‌کنن از بقیه درد بیشتری می‌کشن و غم بیشتری رو تحمل می‌کنن؟ خب، به نظر من همون‌طور که هر کسی یه کاسهٔ صبری داره، یه کاسهٔ غمی هم داره. و همون‌طور که گنجایش کاسهٔ صبر من با کاسهٔ صبر تو فرق داره، گنجایش کاسهٔ غم من هم با کاسهٔ غم تو فرق داره. یکی هستش کاسه‌اش اندازهٔ سوراخ جوراب مورچست، یکی هم هستش که کاسه‌اش اندازهٔ یه دنیاست. و بله می‌رسیم به این جمله که خدا اندازهٔ توان هر کسی، بهش درد و غم می‌ده. پس اگر دیدی یکی فقط یه اتفاق کوچیک براش افتاده و کلی بخاطرش ناراحت شده و گریه کرده، اینو بدون مشکل اون نیست، کاسه‌اش کوچیکه.
درد و غم از همتون دور باشه ایشالا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
*منی که مطمئنم فردا به خاطر این مزخرفات به خودم می‌خندم و قراره از گزاشتنشون پشیمون شم اما چون شبه برام مهم نیست
وِی‌گفت:"
به دیگری فکر می‌کنم. به نوشته‌ای که ایستاده در کلاس خواند و برایش کف زدند و هلهله کردند. به امید درون تک به تک جملاتش. به برق چشمانش. به صدای رسا و پر از مهرش. شایستهٔ تحسین بود. هم آنچه که با قلمش به وجود آورده بود و هم خودش. درست، برعکسِ من. از آن روز به بعد چون دیوانه‌ای به جنون رسیده ناخن هایم را می‌جوم و جملاتم را یکی پس از دیگری می‌خوانم و ناسزا می‌گویم. چرا نمی‌توانم امید را بنویسم؟ چرا امید برای قلمم بیگانه است؟ چرا صدایم هنگام خواندن گرفته و ناامید است؟ چرا از خود بیزارم؟ نمی‌دانم. چون کودکان شده‌ام و حتی نمی‌توانم خود را آرام کنم. حسادت جای‌به‌جای تنم را دربر گرفته و بیشتر می‌خواهم. اعتبار بیشتر. تحسین بیشتر. چون کودکی در انتظار تعریف و تمجید از خط‌خطیِ رنگی‌اش. چند ساعتی می‌شود که خود، حقیقت را چون سیلی به صورت خود کوبیده ام. نوشتن برایم عملی ریاکارانه شده. می‌نویسم تا به وجد بیاورم. می‌نویسم تا چون هیولا بترسانم. از کی اینگونه شده‌ام؟ نمی‌دانم. ولی من که اینگونه نبوده‌ام.. من که زیبا می نوشتم، من که پر مهر می‌نوشتم. من با قلمی سیاه رنگ دنیا را با کلماتم رنگی می‌کردم؛ چرا حالا با جوهر های رنگی هم نمی‌توانم از این سیاهی بکاهم؟ چه بر سرم آمده؟ چرا حسادت کورم کرده؟ حسادت به چه اینگونه مرا از پای درآورده؟ از کی اینگونه ریاکار شده‌ام؟ - میکائیل بیانکی "رِن"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا