من هم دچارش شدم میخوام کمک کنم ولی آخرش رو نگاه میکنم و میگم چرا من؟ فردا کی میخواد به من کمک کنه؟ و اره شاید تقصیر من باشه شاید هم نه، انگار اعتقادات و باورهام به بازی گرفته شدن تغییر میکنن جوری که اصلا باورم نمیشه اما کسی چه میدونه شاید زمانش که برسه من هم سمتی قرار بگیرم که همیشه میخواستمش ولی فراموشش کردم/ شاید من کسی باشم که هیچکس ازش اسم نبرد اما قهرمان رو نجات دادم وقتی میخواست خودش رو از پنجره پرت کنه پایین یا من کسی بودم که شرور رو نجات دادم وقتی زیر پیانویی وایساده بود که قهرمان داشت پرت میکرد پایین/
هدایت شده از وِیگفت:"
و آن روز
که ما گذشتیم
از دل رود بی پایان
و گذشتیم
از میان گل و لای فکر و خیالمان
و فریاد زدیم
شعار سنجاقک های آزاد را
و کنار زدیم
با همان انگشتان خاکی
ابر های گریان را
خورشید را دیدیم
بر فراز آسمان ها
و فرا خواندیم
پرستو را
که ای اَرغَوان
ای زیبای بیکران
این خبر را برسان
به همان کس که تو میدانی
در انتظار ایستاده
در انتظار بازگشت ما
به خانه
این خبر را برسان
و در کوچه های تنگ و تاریک فریاد بزن
که ما بازخواهیم گشت
با خنده هایی بی گلایه
- میکائیل بیانکی "رِن"