میگویند قدرت ندارم انگار نمیدانند من بودم که برای اولین بار این واژه را به زبان اوردم، فرمانروای تاریکی قدرت را بر همه چیز برتر دانست، شاید داستانش با درد به اتمام رسید اما هیچکس انکار نمیکند که ا قدرت مطلق بود.
پرنده ها در آسمان سرخ پرواز میکردند و من به این فکر میکردم که چطور خون جاری از چشمانم به آسمان رسیده.
هدایت شده از خـــورشید لــآجوردی٭
نمیدونم شماهم چنین حسی دارین یا نه ولی من گاهی احساس میکنم بعضی از آدما ذاتا تنهان. یعنی تنها زاده شدن و سرنوشتشون اینه. باوجود اینکه دورشون شلوغه و همیشه یه لبخند رو لبشونه تنهان. و اون تنهاییه که از همچی ترسناک تره و ما هیچوقت نمیبینیمش.
-بزرگترین آرزوت چیه؟
+آرزو؟
-اره، نکنه میخوای بگی نمیدونی آرزو چیه.
+شاید بگم، نمیدونم.
خندید، منم خندیدم.
آرزو، امروز هم باز اسمت آورده شد، باز هم گفتند آرزوی تو چیست، باز هم در چاه افتادم، من از آرزو فراری بودم، فراری بودم از اینکه به خاطر بیاورم که تجسم و مرور کنم، آرزو های من زیر درخت خاطره دفن شدند، درخت خاطره هم خشک شد آن قدر که دنبال خودم گشتم... اره آنقدر که از خودم فرار کردم.
هدایت شده از ˛ 𝟤𝟧:𝟨𝟣 ˺
Arianfar4_5839057744568521349.mp3
زمان:
حجم:
22.9M
🎙• پادکست « pause »
💬• گوينده : علیرضا آریانفر
📰• خلاصه پادکست :
" گفت بزرگترین آرزوت چیه گفتم نمیدونم راجبِ چی حرف میزنی . گفت یعنی نمیدونی آرزو یعنی چی . گفتم نه ! خندید ، منم خندیدم . خندیدم چون نمیخواستم فکر کنم بزرگترین آرزوم چیه . نمیخاستم یادم بیاد چقد قبلاً آرزو داشتم الان همشون دور شدن ، رفتن چسبیدن به درخت خاطره . بهش گفتم درخت خاطرههای تو زنده است ؟.. "