eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
157 دنبال‌کننده
627 عکس
29 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیدونم شماهم چنین حسی دارین یا نه ولی من گاهی احساس میکنم بعضی از آدما ذاتا تنهان. یعنی تنها زاده شدن و سرنوشتشون اینه. باوجود اینکه دورشون شلوغه و همیشه یه لبخند رو لبشونه تنهان. و اون تنهاییه که از همچی ترسناک تره و ما هیچوقت نمیبینیمش.
-بزرگترین آرزوت چیه؟ +آرزو؟ -اره، نکنه میخوای بگی نمیدونی آرزو چیه. +شاید بگم، نمیدونم. خندید، منم خندیدم. آرزو، امروز هم باز اسمت آورده شد، باز هم گفتند آرزوی تو چیست، باز هم در چاه افتادم، من از آرزو فراری بودم، فراری بودم از اینکه به خاطر بیاورم که تجسم و مرور کنم، آرزو های من زیر درخت خاطره دفن شدند، درخت خاطره هم خشک شد آن قدر که دنبال خودم گشتم... اره آنقدر که از خودم فرار کردم.
هدایت شده از ˛ 𝟤𝟧:𝟨𝟣 ˺
Arianfar4_5839057744568521349.mp3
زمان: حجم: 22.9M
🎙• پادکست « pause » 💬• گوينده : علیرضا آریانفر 📰• خلاصه پادکست : " گفت بزرگترین آرزوت چیه گفتم نمی‌دونم راجبِ چی حرف می‌زنی . گفت یعنی نمی‌دونی آرزو یعنی چی ‌. گفتم نه ! خندید ، منم خندیدم . خندیدم چون نمی‌خواستم فکر کنم بزرگترین آرزوم چیه ‌. نمیخاستم یادم بیاد چقد قبلاً آرزو داشتم الان همشون دور شدن ، رفتن چسبیدن به درخت خاطره . بهش گفتم درخت خاطره‌های تو زنده است ؟.. "
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
«کارلوس» غم چیست؟ غم یک واژه نیست، امروز یک آدم تبدیل به غم شده، آلفرد. امروز تمام من تبدیل به غم شد
زمان کش می‌آید... مثل اشکِ سردِ چشم‌های او مثل غمی که در گلو خشکیده است و دیگر نمی‌تواند فریاد بزند. من در جیب‌های تهی‌ام، دنیا را به امانت گرفته‌ام، اما حتی یک تکه نان، برای تسکینِ این خاکستر کافی نیست. آلفرد، کتاب‌هایت را ورق نزن... بگذار غبار، روی کلمات بنشیند، همان‌طور که غبار، بر رویاهای من نشست. اگر فردا، خورشید را فراموش کردی، اگر لبخندت در میانِ دستانِ من گم شد، من باز هم در سایه‌ی تو خواهم ماند؛ حتی اگر تو، دیگر «تو» نباشی. کاش غم، در خوابِ تو بماند، و صبح، فقط یک کلمه باشد... نه یک حقیقتِ سیاه.
هر چی شیمی خوندم و آرایش الکترونی برات کشیدم، عضو گروه ۱۸ نبودی عزیزم، پایدار نبودی، دنبال عنصر بودی که تو رو به آخر جدول برسونه، تو رو کنار کسایی بزاره که باهات فرق دارن، تو رو نجیب کنه؛ دنبال عنصر گشتم، حتی خودم رو تکه‌تکه کردم تا تو پایدار بشی، تا به خواسته هات برسی، اما تا تونستی کمی پایدار بشی، تا کمی قدرت گرفتی من رو رها کردی، رفتی سراغ عنصر قوی تر، عنصر بهتر، انگار دروغ بود عزیز من اما واقعیت داشت ترکیب یونی نمیتونه باعث بشه همه به ارایش نجیب برسن.
فکر کنم یه قسمت هایی عجیب نوشتم ولی تو یه ترکیب یونی اگه عنصری باشه که از اون کاتیون ترکیب واکنش پذیری تر باشه، اون عنصر داخل ترکیب تنها میشه و عنصر قوی با اون یکی طرف ترکیب میده
داشتم میرفتم کلاس زبان بعد یه دختر بچه دیدم با مامانش، به دختره لبخند زدم بعد یجوری نگاه کرد و برگشت به مامانش گفت اون خانومه با ماسک بهم خندید مامانش هم برگشت نگاهم کرد به اونم لبخند زدم
رندوم لبخند زدن به غریبه ها رو نرمالیز کنید!
من باز بیدار موندم و یادم افتاد تست نزدم.