eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
157 دنبال‌کننده
627 عکس
29 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
اینم مال خودم : دستش را گرفتم و برای اولین بار دستم را محکم‌تر نفشرد. دستم را نوازش نکرد و مرا در آغوشش نکشید. احوالم را نپرسید و پیشانی‌ام را نبوسید. شاید هم این من بودم که بیش از حد زمینی بودم که متوجه او شوم .
مشاور و نویسنده شگفت‌انگیز تقدیم می‌کند ✨ داستان چیه؟ شما لطف می‌کنین این پست + یکی از پستایی که از این کانال دوست دارین رو توی کانالتون ارسال می‌کنین و لینک کانالتون رو توی ناشناس میذارین و من با توجه به انرژی‌ای که از کانالتون دریافت می‌کنم میگم اگه یه نویسنده بودین کدوم نویسنده معروف بودین ؟!🤓 اگر کانال ندارین ولی دوست دارین شرکت کنین به پیویم پیام بدین @Reey18
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎲چالش دوم از این تصویر بنویس... ** این را می‌گویم و بعد از جایم بلند می‌شوم و از اتاق بیرون می‌زنم. پشت در با صدای بلند می‌گویم:«راستی هاین، شیرینی خامه‌ای هم داریم»**
وقتی برگ ها فرو می‌ریزد، وقتی آسمان رنگ مورد علاقه‌ی او را می‌پوشد، وقتی زمین میزبان برگ ها می‌شود مثل وقتی که میزبان بدن سرد او شد، دوباره پاییز، دوباره درد و تکرار اما اینبار مثل قبل نخواهد بود، دیگر تکرار تاریخ و تاریخ تکرار نمیشود؛ امشب شبی بود که به صبح رساند و خورشید صبح را به شب نرسانید، نمی‌دانم شاید چون دلش نمیخواست از پاییز دل بکند از من دل کند، از فردا و فرداهایی که قولش را به من داده بود دل کند، از آرزو دل کند تا به برگ های خشک برسد، برگ های خشک از من مهم تر بود؟ شاید بود، آنها برگ خشک بودند و من آدم خشک، آنها برای درخت بودند و من... متعلق نبودم، خلا بودم، هیچ، میگفت هیچ دوست دارد، انگار می‌خواست امید دهد، آخر هیچ دوست داشتن دارد خورشید؟ اما امشب دیگر مثل سال قبل نخواهد بود، نمی‌دانم چرا اما انگار تاریخ تغییر کرده، انگار شانس در خانه را زده و من خانه بودم؛ خانه‌ای که ندارم شانس دارد. به زانو میفتم میان برگ‌های خشک، میان رقیب‌هایم؟ آنها من را هم از پا در می‌آورند، اما نه این برگ‌های خشک نیست که روبه‌رویم می‌چرخند، او خواهرم است، خواهر مسافر پاییز، خواهر رفته، خواهر مرده. انگار برگشته، با پاییز رفته بود و با پاییز برگشت، با برگ رفت و با برگ برگشت؛ چقدر لمس کردن حالا سخت است، چقدر چشم‌هایم می‌سوزد، چقدر دردناک است که او رفته و من فقط تصورش میکنم، که من فقط با بغض درون گلویم درد میکشم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عاشق متن هاتم...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا