eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
157 دنبال‌کننده
628 عکس
28 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یه تست میزنم به کل اینده ام فکر میکنم
تست نمیزنم و به کل اینده‌ ای که شاید اصلا در کار نباشه فکر میکنم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝓞𝓻𝓲𝓸𝓷 𝓟𝓪𝔁
یوزر گایا ، اگه زندگی شطرنج بود و تو یه سرباز، بین کشتن وزیر تیم حریف و وزیر شدن ، یا ایستادن برای بردن بازی تیمی کدوم رو انتخاب میکردی؟
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
یوزر گایا ، اگه زندگی شطرنج بود و تو یه سرباز، بین کشتن وزیر تیم حریف و وزیر شدن ، یا ایستادن برای ب
خیلی پیچیده‌کردی‌، من انقدرام‌ پیچیده‌ نیستم ولی جالبه، با اون وزیر حریف از زمین شطرنجی فرار میکردم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
خیلی پیچیده‌کردی‌، من انقدرام‌ پیچیده‌ نیستم ولی جالبه، با اون وزیر حریف از زمین شطرنجی فرار میکردم
اما اگه جواب رو بین همین دوتا گزینه بخوای من وزیر رو میکشم، چون اگه من حرکتم‌ رو درست نزنم، بخاطر اینکه سربازم و هیچی از اون میدون جنگ نمیدونم، اما وزیر هرگز اشتباه نمیکنه و اگه من کار وزیر رو تموم نکنم شاید اون تمام تیمم رو بکشه و ببره. ولی برد و باختش مهم نیست، مهم اینه که ارزشش رو داره یا نه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آنچه در گذشته بودید : بانوی اقیانوس . قدرتمند ترین بین چهار عنصر آتش ، هوا ، زمین و آب . کنترل کننده آب و فرمانروای اقیانوس . کسی که ملوانان از او واهمه دارند و کمتر کسی جرعت می کند پا در دریای او بگذارد . و اما کسانی که سعی کردند این ترس را ریشه کَن کننده خود از بین رفتند . ناخدایانی که به شجاعت و دلاوری مشهور بودند دیگر هرگز پیدا نشدند و کشتی هایشان خالی و شکسته به ساحل بازگشت . بعد از آن هیچکس جرعت نزدیک شدن به آنجا را هم نکرد تمامی کشتی داران آن دریا را دور می زدند ، اما با این حال دویست سال بعد مردی به نام وارکس جرعت کرد با کشتی عظیم و ترسناکش به دل دریای بانوی اقیانوس ، دریای مورگانا تالاسا بزند . مردی با کتی بلند به رنگ آبی تیره و موهایی به رنگ لباسش که چشمی که زخمی بزرگ روی آن است را می‌پوشاند و همچنین چشمانی روباه شکل که رنگ نارنجی اش خود نمایی عجیب بین آن همه رنگ آبی بود ، وارکس مردی زیرک و در عین حال شجاعتی احمقانه داشت . دل به دریا زد ، دریای که نباید حتی اسمش را می آورد .او به همراه خدمه اش رهسپار آنجا شد و دم دمای غروب به دریای مورگانا تالاسا رسید ، با خیال راحت نفسی عمیق کشید غافل از اینکه بخش سخت ماجرا تازه شروع شده بود . دریا تلاطم پیدا کرد موج های عظیم با شدت به بدنه کشتی میخورد و سعی داشت کشتی را در خود غرق کند . هر موج پس از دیگری می آمد و خدمه را بیشتر خراسان می کرد اما وارکس بی مهاباد دستور میداد که ناگه میان موج های خروشان و هراس خدمه بانوی اقیانوس پدید آمد میان زمین و هوا بر روی یکی از موج ها با وقار و شکوه همیشگی .