eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
158 دنبال‌کننده
628 عکس
28 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
خیلی پیچیده‌کردی‌، من انقدرام‌ پیچیده‌ نیستم ولی جالبه، با اون وزیر حریف از زمین شطرنجی فرار میکردم
اما اگه جواب رو بین همین دوتا گزینه بخوای من وزیر رو میکشم، چون اگه من حرکتم‌ رو درست نزنم، بخاطر اینکه سربازم و هیچی از اون میدون جنگ نمیدونم، اما وزیر هرگز اشتباه نمیکنه و اگه من کار وزیر رو تموم نکنم شاید اون تمام تیمم رو بکشه و ببره. ولی برد و باختش مهم نیست، مهم اینه که ارزشش رو داره یا نه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آنچه در گذشته بودید : بانوی اقیانوس . قدرتمند ترین بین چهار عنصر آتش ، هوا ، زمین و آب . کنترل کننده آب و فرمانروای اقیانوس . کسی که ملوانان از او واهمه دارند و کمتر کسی جرعت می کند پا در دریای او بگذارد . و اما کسانی که سعی کردند این ترس را ریشه کَن کننده خود از بین رفتند . ناخدایانی که به شجاعت و دلاوری مشهور بودند دیگر هرگز پیدا نشدند و کشتی هایشان خالی و شکسته به ساحل بازگشت . بعد از آن هیچکس جرعت نزدیک شدن به آنجا را هم نکرد تمامی کشتی داران آن دریا را دور می زدند ، اما با این حال دویست سال بعد مردی به نام وارکس جرعت کرد با کشتی عظیم و ترسناکش به دل دریای بانوی اقیانوس ، دریای مورگانا تالاسا بزند . مردی با کتی بلند به رنگ آبی تیره و موهایی به رنگ لباسش که چشمی که زخمی بزرگ روی آن است را می‌پوشاند و همچنین چشمانی روباه شکل که رنگ نارنجی اش خود نمایی عجیب بین آن همه رنگ آبی بود ، وارکس مردی زیرک و در عین حال شجاعتی احمقانه داشت . دل به دریا زد ، دریای که نباید حتی اسمش را می آورد .او به همراه خدمه اش رهسپار آنجا شد و دم دمای غروب به دریای مورگانا تالاسا رسید ، با خیال راحت نفسی عمیق کشید غافل از اینکه بخش سخت ماجرا تازه شروع شده بود . دریا تلاطم پیدا کرد موج های عظیم با شدت به بدنه کشتی میخورد و سعی داشت کشتی را در خود غرق کند . هر موج پس از دیگری می آمد و خدمه را بیشتر خراسان می کرد اما وارکس بی مهاباد دستور میداد که ناگه میان موج های خروشان و هراس خدمه بانوی اقیانوس پدید آمد میان زمین و هوا بر روی یکی از موج ها با وقار و شکوه همیشگی .
بانو مورگانا با صدایی رسا و مسحور کننده رو به وارکس گفت :« تو کی هستی که جرعت کرده به دریای من قدم بذاره ؟» وارکس به محض دیدن بانو مورگانا لبخندش گوش تا گوش باز شد ، تعظیم کرد و روی زانو هایش هم شد سپس گفت :« بانوی من ، خوشحالم که سهل تر دیدار شما رو پیدا کردم . » _ وراجی نکن مرد جوان . وارکس سرش را بیشتر خم کرد و گفت :« من به وارِکسِ روباه‌چشم مشهورم . » _ زود تر از دریای من خارج شو . _ بانوی من امیدوار بودم بذارید با شما ملاقات کنم . _ برگرد جایی که ازش اومدی ، ملوان . _ من ناخدای این کشتی هستم. _ اصلا برام مهم نیست ، زود دور شو . _ اما میتونیم معامله ای بکنیم . _ چی ؟ _ من میتونم آدما رو از دریای شما دور نگه دارم به شرطی که شهرت و آوازه کشف این دریا به من برسه . _ چطور مطمئن باشم سر قولت میمونی ؟ _ قسم میخورم سرورم . _ بسیار خب پس من برای اطمینان تو رو به وسیله دریا گرفتار میکنم تا به سرت نزنه که کلک بزنی . _ هر چی شما بگید . وارکس قصد نداشت به قولش عمل کند ولی بانوی اقیانوس به این راحتی ها گول نمی خورد . وارکس دیگر تا آخر عمرش نتوانست پا به دریا بگذارد و بدین ترتیب و معامله ای که بانوی اقیانوس انجام داد آن دریا برای همیشه از چشمان مردم دور ماند تا فقط افرادی که لیاقت اش را دارند بتوانند آنجا را پیدا کنند . افرادی که قلبی پاک و عاری از پلیدی داشته باشند . آنچه باید به یاد داشته باشید : پادشاه سایه ها هرگز قلب پاکی نداشته او اهریمن به دنیا آمده . از طرف پادشاه سایه ها برای بانوی اقیانوس
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
او دارد‌ برمیگردد‌، آبی به اقیانوس برخواهد گشت، اما مشکل اینجاست که اقیانوس دیروز مرده و فردا هم آبی خواهد مرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا